84
آه على تونس الخضراء يسود بها
«ما را در شهرى كه سراى دانش و ادب است به قرنطينة زشتى بردند كه بدعتگزارش نهاده بود.
و آنكه ادّعاى رهايى بخشى داشت و [ گمان مىكرد ] در آنجا آدميان از هر گونه بيمارى و ناراحتى در امان هستند. اين سراى دانش و ادب را به دل جهل و نادانى رهنمون شد.
از اين پس روميان را گرد آورْد و ترخيص كرد و مسلمانان همچنان در اندوه و سختى باقى بماندند.
هرگز دشنام و كاهشى چنين به دين وارد نشده، اگر چه اين در سرايى باشد كه غربگرايان در آن حضور داشته باشند.
واى به حال تونسِ سرسبز كه يك معتزلىِ بىدين و بىتبار بر آن سرورى يابد.
او چيزهاى حرام را در دين جاى مىدهد و گال زده كمتر از گالْ سالم مىمانَد.
شخص پليد گمان مىكند از مرگ رهايى مىيابد و نمىداند كه مرگ در تعقيب اوست.
مرگ امرى حتمى است كه از آن گريزى نيست و با سيم سپيد و زرد دور نمىشود.
اگر تو خود را بپايى آن را از وبا پاس داشتهاى و امر الهى نزديك باشد.
بىگمان تو از نگون بختان خواهى بود و بهزودى به خانۀ خوارى و كاستى در مىآيى.
كه آن نيز در پى ضربۀ وباست كه خطا نمىكند كه يا بر دل تو خواهد نشست يا بر گُردۀ تو.»
گزارش دوم از آنِ آشناى ماابن طوير الجنّه است. او اين گزارش را به مناسبت سخن