83كه فرهنگ مغربِ آن روزگار در برابر مشكل وبا از آن برخوردار بوده است و ما را با بازتابهاى اين انديشه در برابر يكى از پديدههاى نو پيداى اروپا براى حلّ اين اپيدمى با بنيان نهادن تشكيلات قرنطينه آشنا مىسازد. اين نكتۀ كلّى را بايد در نظر داشت كه اين نويسندگان - كه از برگزيدگان فرهيختۀ كشورشان هستند - در پىِ گرايش قَدَرى و تسليمطلب خويش روان بودهاند؛ گرايشى كه ايشان را وا داشته تا واقعيت سرايت اين بيمارى را نپذيرند و دورى از اين واقعيت را با پناه بردن به قرنطينه منعى شرعى به شمار آوردند؛ زيرا اين كار در نگاه آنها گريز از قضا و قَدَر بود.
گواهىهاى خود را از گزارشى آغاز مىكنيم كه به پايان سدۀ هجدهم باز مىگردد.
اين گزارش را ابو قاسم زيّاتى در سفرنامۀ خود با نام «الترجمانة الكبرىٰ» براى ما بيان داشته است.
او در اين گزارش از قرنطينهاى سخن به ميان مىآورَد كه در سال 1794 م بر سر راه تونس در بازگشت از سومين حجّش بر او تحميل شد. او يادآور مىشود كه سرپرست گمرك در لنگرگاه تونس اجازه نداد مسافران كشتىِ حامل او و ديگر حاجيان به علاوۀ مسافران ترك و مسيحى جز با گذراندن قرنطينه از كشتى فرود آيند. او در اينكه چنين قانونى مخالف شريعت است، ترديد نمىكند و مىنويسد: «پس از دو روز به ما اجازه دادند به قرنطينۀ شنيعى در آييم كه نه عرف آن را مىپذيرد نه شرع» . 1او در جاى ديگر مىگويد: «چون به لنگرگاه تونس رسيديم، آنها ما را نپذيرفتند؛ زيرا از ازمير مىآمديم كه وبا در آن شيوع داشت. آنها ما را به قلعۀ تيكى در ميانۀ دريا بردند تا ما را به قرنطينۀ بدعت نهاده شده - كه خداى چهرۀ بدعتگذارش را زشت گردانَد - بسپرند» 2آنچه بر خشم زياتى مىافزايد، آن است كه مسؤول لنگرگاه به مسافران مسيحى اجازۀ ترخيص مىدهد و تنها مسافران را در قرنطينه نگاه مىدارد. او اين كار را بدترين خدشه به دين مىداند و به همين مناسبت چكامهاى مىسرايد و آن را هجو مىكند:
من الكرنتينة الشنعاء ببدعته