72اين شهر بودم. كشتىهاى آنجا را پر از حاجى يافتم. پس با گروهى به انتظار نشستم تا كشتى سرور ما مصطفى دكاكى - كه خدا ياور او باد! - از جبل طارق برسد. 1چون كشتى او از دور پديدار شد، آن را چون بُز گَر گرفته يافتيم و دانستيم كه اين كشتى نيز اوراقى است؛ زيرا هيچ مسافرى بر آن سوار نبود. از ديدن اين كشتى دانستيم كه در برابر تلاطم امواج، ياراى مقاومت نخواهد داشت. من با سردرگمى و وحشت منصرف شدم؛ زيرا با وجود فراوانى حاجيان و بار و بنۀ ايشان، كشتى ديگرى جز آن يافت نمىشد، اين كشتى نيز آن قدر خراب بود كه مسافر آن هرگز اهميّت نداشت. با خود مىگفتيم هر كه بدين كشتى در آيد، خويش را به نابودى افكنده. گمان ما درست به درستى مقرون شد؛ زيرا همينكه كشتى از جبل طارق بگذشت از پايه درهم شكست و از آنجا مستقيماً راهى مالت، يكى از شهرهاى جزيرۀ سبز شد و در اين شهر از مسيحيان چندان خوارى به مسلمانان رسيد كه از توصيف بيرون است. حاجيان يك ماه كامل را در اين شهر ماندند و پول فراوانى به كارگزار آن دادند تا اجازه دهد در مالت به كشتى ديگرى سوار شوند.
حاجيان در ماه محرّم به اسكندريه رسيدند و مراسم حجّ آن سال را از دست دادند. 2براى حمايت حاجيان در برابر دست درازىهاى بازرگانان، گاهى حكومت مغرب دخالت مىكرد و كشتىهاى لازم براى حمل و نقل ايشان را از جبل طارق اجاره مىكرد. 3سلطان مولا عبدالرحمان بن هشام (1822-1959 م) در قولنامههايى كه از بازرگانان صاحب كشتى مىگرفت، بر ضرورت امنيت و سلامت حاجيان اصرار مىورزيد. 4در اين قولنامهها بندهاى ديگرى نيز بدين شرح آمده بود:
- كشتى بازرگانان بايد چندان امنيت داشته باشد كه بر حاجيان هراسى نباشد و نبايد تنها ظاهر كشتى آراسته باشد.
- ناخدايان كشتى بايد از ميان كسانى گزينش شوند كه با حاجيان مهر ورزند و با نرمى و انصاف با آنها رفتار كنند.
- كشتى داران نبايد بيش از توانِ كشتى بر آن بار كنند.
- صاحبان كشتى بايد به قدر كافى آب آشاميدنى همراه داشته باشند.
بازرگانان اين قولنامهها را به كنارى مىافكندند. اين رفتار آنها در نامهاى آشكار