70سروده است:
و لمّا اتينا البحر باسم الفُلك
«چون به دريا در آمديم، قصد ما آن بود كه به كشتى سوار شويم
ولى از هراسى كه بر ما وارد شد، رنگ ما ديگرگونه شد و جانمان رَميد.
همه مىكوشيدند در اوج تنگىِ جا و شلوغى، جايى در ميان مردم براى خود بيابند
و قدرت خداوند عظيم و منّان بود كه ما را در كشتى بخار به پيش مىبُرد.
موجى در پس موجى بزرگ اين كشتى را به اين سو و آن سو مىراند و يك بار منحرف مىشد و بار ديگر مستقيم مىرفت.
تو گويى ما در دريا تاب مىخورديم و اين تاب ما را به اين سو و آن سو مىكشاند.»
در راه بازگشت، ابن بشير از ينبوع سوار بر كشتى شد تا از مصر گذر كند و به مغرب برسد و در طنجه فرود آيد. او در چند بيت، رنج خود از اين سفر را چنين سروده است:
ثمّ ارسينا نحو الغرب
«آنگاه ما در گردابهاى دريا و وحشت سخت، سوى باختر روى آورديم.
وضع ما هنگام سوار شدن به دريا، همچون اوضاع روز محشر بود.
گرفتارى و محنت كه به پايان رسيد كشتى بخار رو به گريز نهاد.
مسافت ميان ينبع و طنجه بيست شب بود در كمال سختى
كه در بيشتر آن جز آسمان را نمى ديدى و اين در حالى بود كه در دو سوى كشتى امواج