118در خاورميانه، سياحت كند. او از عدن بازگشت و به سوى عراق رفت. 1وقتى به مخا رسيد، مردم آنجا عقيده داشتند كه او جادوگر است. سپس او و كاروان همراهش، مخا را پشت سر نگذاشته بودند كه او مخفى شد. كسى گفته است:
«اعراب، او را نزديك شهر 2تعز، كشتند، زيرا دركار و وضع او شك كردند، به ويژه به علت اينكه اين عرب نماى آلمانى، در حالت ناشناختگى مانند على بك متظاهر به تقوا و پرهيزكارى نبود.» 3كسى نيز مىگويد:
«امام يمن، در صنعا دستور داد تا در غذايش زهر بريزند؛ زيرا امام يمن براى اين اروپايى تنها، كه هيچكس او را همراهى نمىكرد، وزن و ارزشى قائل نبود و در اينجا بود كه درسال 1811 م، از دنيا رفت.» 4هنگامى كه لوازمش را بررسى كردند، برخى گياهان خشك و كيسههايى كه دانههاى بذر و حشرات در آن نگهدارى شده و برخى ابزارهاى نجومى و دفترهاى پر از نوشتههاى نامفهوم و تصويرها و نقشههايى از مكانهاى دور و مبلغ بىارزش و اندكى از مال را در آن يافتند. 5مفقود شدن سيتزن، اثر بدى در روحيۀ سيّاحان گذاشت كه به اين سبب سالها از جنوب كشورهاى عربى، دورى گزيدند. 6«هوگارث» دربارۀ او مىگويد:
«سيتزن در اروپا گياه شناس معروف و جزو دانشمندان فاضل بود، نظريات درستى، دربارۀ اشياء و مردم داشت.»
هركس كتابهايش را دربارۀ زمامداران سوريه و برخى گياهان و صنايع در لبنان بخواند، بر اين مطلب تأكيده كرده و اندوهگين مىشود؛ زيرا كتابها و يادداشتهايش پس از مرگ او در يمن گم شد و ما از نظريات او دربارۀ وهابىها و امير بزرگشان سعود، چنانكه ريحانى مىگويد 7محروم شديم و باقى مىماند سفرهاى «سيتزن» و خطر كردنهاى گسترده و متنوعش با تظاهر به اسلام و پوشيدن لباس دراويش و رفتن به مكه براى حج و سفرش به يمن، با صرف نظر از اقامتش در شام و از آنجا در مصر، همۀ اينها به عنوان يك سؤال، پيرامون يك حقيقت مهم باقى مىمانند. هم آن مأموريتى كه به اين جوان واگذار شد و هم در حالى مرد كه در انديشه مأموريت خود غرق بود!