117حجاز مسافرت كرد و در سال 1810، براى زيارت حج وارد مكه شد. در آنجا با امير سعود روبهرو گشت. او نسبت به مسلمانى و ظاهر او، دچار شك و ترديد شد، اما بزرگ وهابىها در آن روز اين گشت و گذار عالم فرنگى را مانع نشد 1و نمىدانيم رمز اين سهلگيرى او چيست؟ با اينكه در امور اسلامى آنان ترديد وجود دارد، اين تسامح در قبال سختگيرى شناخته شدۀ آنان با برخى از مسلمين، باعث شك و ترديد است.
گروهى از وارد ساختن تهمت (شرك) به مسلمانان، با علت و بىعلت، هرگز كوتاهى نمىورزند؟ !
بههر حالاينسيتزن بيچاره، چنانكه برينت او را توصيف مىكند، همان شخصيت اميدوار به آينده است كه خرافات و حرص و آز او را، پيش از آنكه بتواند كار باارزشى انجام دهد، از ميان برد، پس در اين زمان، در حال گذر از اين گردشگاه پهناور به شبه جزيرۀ عربى، سفر كرده بود و در ميان شهرهاى عربى كهن، كه به صورت ويرانهها و تلّ و پشتهها، همانند سرزمينى متروك درآمده بود، گردشكرد. اواسلامرادينخود اعلام كرد و حج واجب را در مكه انجام داد. 2در تابستان سال 1810 سيتزن، قصد يمن كرد و در آنجا به گردش پرداخت و بر تصاويرى دست يافت كه نيبور در نزديكى شهر حميريه ذمار، به آن اشاره كرده بود، پس كتابهاى عربى جنوبى كهن را نسخه بردارى كرد، آنها عبارت بودند از پنج قطعه كوچك، 3او در نامههايش براى مستشرق هامر، از جنوب جزيرة العرب، دربارۀ بربرها سخن گفت و نقشههايى از جنوب شبه جزيره و صحراى سينا براى او فرستاد و از مردانى كه با آنان ديدار كرده بود سخن مىگفت. او با شيخ عبدالرحمان جبرتى، [ 1754 - 1822م ] ملاقات كرد و با مترجم فرانسوى «آسويلن چرويل» [ 1772 - 1822م ] همان مترجمى كه به او گفت:
«داستانهاى هزار و يك شب، در عصر جديد به وجود آمده» .
و اين همان چيزى است كه براى هامر، فرصتى مهيا ساخت تا اولين كسى باشد كه به موضع مشهور در كتاب «مروج الذهب» مسعودى، پيرامون اين موضوع ارجاع دهد. 4قصد «سيتزن» اين بودكه از جزيرة العرب به سوى خليج فارس رفته و سپس