69موضوعها دور نمىزند و به استثناى يك يا دو نفر، بقيه افرادى عادى و عامى و بى اطلاع و بىسواد بودند.
غرضنويسندهالبته نقلخاطرات در زمينه ديلماجى و ترجمه در محضر آيتاللّٰه كاشانى بود، اما چون مىدانم خواننده توقّع دارد چند كلمهاى هم در بارۀ شخصيت اين رهبر روحانى كه نقش مؤثرى در يك مقطع تاريخى ايران به عهده داشت گفته شود، از اين رو خيلى كوتاه، بهنكاتى دراينزمينهاشاره مىكنم:
شادروان آيتاللّٰه كاشانى، دلير و پردل بود و از خطر نمىهراسيد و در مواقع سهمناك، خود را نمىباخت و خونسردى خود را از دست نمىداد. به خاطر دارم نزد او نشسته بوديم و گويا درخانهاى در قلهك بود كه پشت سر هم كسانى از تهران مىرسيدند و اخبار زد و خورد و تيراندازى و كشتگان و زخمىها را پيرامون مجلس شوراى ملى مىآوردند. اين همان حوادث معروف تيرماه 1331 بود و خوب به يادم هست كه يكى از اشخاص «جهانگير تفضلى» بود.
آيتاللّٰه كاشانى همۀ اين خبرهاى هيجانانگيز را با نهايت آرامش و حتى بىاعتنايى مىشنيد و از شوخى و نكته سنجى دست برنمىداشت، مثلاً به يكى كه تعريف مىكرد چگونه از وسط آتش و خون آمده است گفت: معلوم مىشود كاشى نيستى؟ ! چون نكتههايى در مورد ترسويى كاشىها رواج دارد و خود آيتاللّٰه از اهل كاشان بود، همواره به كسانىكه لاف شجاعت مىزدند، مىگفت: «معلوم است كاشى نيستى؟ !»
آيتاللّٰه كاشانى نه تنها در فكر اندوختن مالنبود، بلكه بسيار دستودل باز بود وآنچه داشت به صاحبان حاجت مىبخشيد و اغلب بدهكارى بار مىآورد.
بدون خودنمايى، او فطرتاً فروتن و بىتكبّر بود و اين تواضع طبيعى، برخى از نزديكان و اطرافيان را گاهى جسور مىساخت؛ مثلاً يكى از نوههايش كه در اروپا تحصيل مىكرد و تمايلات افراطى داشت و به عربى مكاتبه مىنمود، نامههاى تند وگاهىزننده بهپدربزرگش مىنوشت و سياست و رفتار او را به باد انتقاد شديد مىگرفت ولى آيتاللّٰه كاشانى خم به ابرو نمىآورد و كينه به دل راه نمىداد.
آنچه ازدستش برمىآمد، بدون قيد وشرط، نسبت بههركسكه به او مراجعه مىكرد، حداكثركمكرابه عملمىآورد وبدين جهت توصيههاى آيتاللّٰهكاشانى