151كرده و ضرب و شتم مىنمود. در آنجا شطى بود كه بايد از آن مىگذشتيم و او كنار شط نشسته بود. هر زنى كه از كشتى خارج مىشد، او به دستش مىنگريست ببيند كنيز است يا نه. وقتى ما نزديك شديم، مردى نزد او آمد و چيزى گفت.
او هم عصبانى شده و عصا به دست برخاست. ما از كشتى پياده شديم؛ خيمه زديم و كنيزكان را در پشت كجاوهها پنهان كرديم. او زنى را براى تفحّص فرستاد تا در خيمهها بگردد. من بيرون رفتم. اما به من خبر دادند كه آن زن، يك كنيز را ديده است. پس از يك ساعت آن مرد آمد و پرسيد: چند كنيز داريد؟ گفتيم: يكى. بعد به خيمه ديگرى رفت.
در آنجا زنى بود كه يك برده داشت. آن زن گفت: تو را از وجود سه كنيز خبر مىكنم مشروط بر آن كه از برده من چيزى نگيرى. بعد اشاره به خيمه ما كرد.
ما از اين كه گفته بوديم فقط يك كنيز داريم، ترسيديم كه مسأله روشن شود و سبب اهانتى بزرگ به ما شود. فوراً به شتردار گفتم: دو كجاوه روى يك شتر بگذار و روى هر شتر يك زن و يك كنيز باشد و حركت كن. وقتى آن مرد با آن زن آمدند، جز يك كنيز نديدند. آن مرد شروع به زدن همسرش كرد كه چرا خلاف گفته است. آنگاه نزد آن زن و بردۀ او رفتند و گفتند كه چرا دروغ گفته است. آن زن گفت كه كنيزكان را سوار شتر كردند و رفتند. آن مرد سوار اسب شد اما شتر را نيافت. خيمهها را گشت، چيزى پيدا نكرد و به هر روى ما به سلامت گذشتيم. در شهربان هم به سوى خيمهها آمدند اما وارد خيمۀ ما نشدند.
شيخ على پس از آن مىگويد كه من بيشتر عمرخويشرا درغربت بهسربرده و با معيشتى سخت و قلبى نگران روزگار را گذراندهام. با اين حال به مطالعه و تحقيق و تدريس مشغول بوده و قريب هفتاد عنوان كتاب نوشتهام. وى سپس شرحى ازآثار علمى مهمّش رابهدست داده است. ( الدرالمنثور ، ج2، ص243 - 244) .
سفر به مكه و دشوارىهاى آن از زبان مير محمد سعيد مشيزى
يكى از مآخذ غنى دورۀ صفوى كتاب «تذكرۀ صفويه كرمان» 1است كه به رغم آنكه يك تاريخ محلّى است، اما اطلاعات ارجمندى از اين دوره در همۀ ابعاد سياسى، اجتماعى، مذهبى و فرهنگى به دست داده است.