161حرب مشغول تيراندازى هستند و مقومها هم براى خالى نبودن عريضه صورت مدافعه به خرج مىدهند. رفته رفته از اطراف كوهها گلوله باريدن گرفت، قافلۀ حاج را هدف رصاص جفا كردند. شترها رميدند. كجاوهها بر زمين خورد. جمّالهاى خبيث چون بازار را آشفته ديدند و آب گلآلود، مشغول نهب و صيد ماهى شدند. بارها بود كه از پشت شترها بر زمين انداختند. حاج بيچاره را از فراز شتر به زمين انداختند. جمعيت دزدها زياد شد. از سهطرف باران گلوله باريدن گرفت. سيئات اعمال مجسم شد. شترها روى به فرار، بارها و كجاوه روى زمين، معتمرين مُحرم سر و پا برهنه در بيابان سنگلاخ در خار و خس حَيارىٰ روى به فرار گذاشته «يلذن بعضهم ببعض» ؟ ؟ ؟ .
زنهاى مجلّله با لباس احرام، پاى برهنه، از هراس جان هريك بهسمتى مىدوند.
بىمروت از خدا بىخبرِ حربى فرصت فرار نمىدهد. فىالحقيقه قيامتى برپا شد. برق گلوله است كه از بناگوش مسلمانها مىجهد. فرياد وامحمّدا صحرا را پر كرده، چون گلّه كه گرگ در آنها ريخته باشد سر بهجايى نمىبرند. طفلهاى معصوم و مرضاى مظلوم و زنهاى فلكزده ميان دست و پاى شتر در بين كوه و سنگ هدف گلوله شدند. تأديب حضرت قهّار نازل، قريب سه ساعت حال بدين منوال گذشت، بالأخره از جلوى حاج بناى گلولهزدن گذاردند، طبعاً مقدّم قافله بهسمت درۀ كوهى روى بهدست راست مايل گرديد. در اين درّه امر شدّت كرد، چندان بار و كجاوه روى خاك ريخت كه از عهدۀ تحرير خارج است. فىالحقيقه نمونۀ «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ» 1است. علاوه بر وحشت و دهشت و تعب پياده دويدن در سنگها، عطش فوقالعاده غلبه كرد، زبانها در دهان خشك شد، سيد بىچاره گفت چشم من تار شد، آسمان و زمين درنظرم تيره گرديد.
گرنويسم شرح آن بى حد شود
مثنوى هفتاد من كاغذ شود
و بالجمله جمّالهاى بىدين بناى سختى را با حجاج گذاردند. آن بىچارهها را از شترها مىانداختند و بارهاى ايشان را مىبردند. آن بدنهاى از گل نازكتر را برهنه و پياده هدف گلولۀ جفاى آن ظالمان از خدا بىخبر نموده، مشغول چپاول خود شدند.
هركس به خود مشغول است. كسى از كسى خبر ندارد. معلوم نيست كشته كيست؟ و زنده