160سعدى شاعر شيرينسخن فارسى، در كتاب گلستان در اين زمينه مىگويد:
شبى در بيابان مكه از بىخوابى پاى رفتنم نماند. سربنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدار.
پاى مسكين پياده چند رود
گفت: اى برادر احرام در پيش است و حرامى در پس. اگر رفتى بردى و اگر خفتى مردى.
خوش است زير مغيلان به راه باديه خفت
شب رحيل، ولى ترك جان ببايد گفت
مولوى نيز در اين رابطه چنين سروده است:
عزّت مقصد بود اى ممتحن
جنيد شيرازى در رابطه با حراميان و دزدان حريم كعبه گويد:
باز عشق اگرت طاقت ستم نبود
ميرزا على اصفهانى (1331 ه. ق.) دزدى و غارت اموال حاجيان را چنين گزارش مىكند:
پس از حركت از مدينه، قدرى قليل كه راه پيموديم، ملاحظه نموديم كه [ حملهدار ] از طريق مسجد شجره منحرف است، همان وقت مقدمات تشويش در خاطرها گذشت كه چرا به مسجد نرفتيم، بالأخره مقوّمها گفتند بهسمت مسجد نمىتوانيم برويم و بايد از محاذى مسجد محرم شويد. از شترها فرود آمده، غسل كرديم و تلبيۀ احرام گفته، بين آنكه جمعى در حال تلبيه و جمعى فارغ از آن در حالت توجه و خضوع و تهيه براى اجابت دعوت حضرت حق جلّ شأنه [ بودند ] كه بغتتاً صداى گلوله و تفنگ از عقب قافله بلند شد و آتش حرب و فتنه مشتعل گرديد.
حجاج مُحرم برهنۀ بيچاره، سوار بر شترها روى به راه نهادند و در عقب، جماعت