149
پس از ناصرخسرو، بيشترين سفرنامههاى حج در حوزۀ ادبيات فارسى، به دورۀ صفويه و سپس قاجاريه مربوط مىشود كه به دليل رشد فرهنگى مردم و عزيمت طبقات مختلف، به خصوص علما و دانشمندان و نيز صاحبمنصبان حكومتى و علاقۀ آنان به ثبت اطلاعات و خاطرات تلخ و شيرينِ سفر حج، اقدام به نوشتن سفرنامه نمودهاند. طبيعى است كه تخصص علمى و گرايشهاى فكرى نويسندگان در محتواى سفرنامهها نقش داشته است. برخى به ثبت اطلاعات تاريخى و جغرافيايى پرداختهاند و بيشترين هدف آنها اين بوده است كه حاجيان بعدى را راهنمايى كنند تا كمتر ناراحتى و سختى ببينند. بعضى به تشريح و توصيف منازل و اماكن ميان راه پرداختهاند و برخى ديگر اوضاع اجتماعى و رفتارى مردم زمان خود را ترسيم كردهاند.
تفاوت ديدگاه نويسندگان، موجب شده تا در مجموع، اطلاعات نسبتاً جامعى از آن دوره بهدست آيد. سفرنامهنويسان بهدليل در دست نبودن وسايل نقليۀ تندرو و فقدان راههاى ارتباطى، مانند امروز، گاهى ناچار مىشدند زمان بيشترى را در محلها و مكانهاى ميان راه بمانند و همين مسأله موجب مىشد تا كاوش بيشترى كرده، اسامى و ويژگىهاى آن مناطق را بهدقت ثبت كنند، ليكن در عينحال بهخاطر اخذ اطلاعات از اشخاص، گاهى در ثبت اسامى اماكن و يا گزارش ويژگىهاى اخلاقى و اجتماعى مردم آن دوره و شهرها و روستاها، اشتباهاتى كردهاند كه با مراجعه به منابع معتبر مىتوان آن را اصلاح كرد.
برخى سفرنامهها نيز بهدليل منظوم بودن از ويژگىهايى برخوردارند كه مىتوان از كتاب فتوحالحرمينِ محيى لارى در قرن دهم و نيز سفرنامۀ منظوم يك بانوى اصفهانى در قرن دوازدهم ياد كرد. 1سفرنامهنويسان معمولاً بخشى از سفرنامۀ خود را نيز بهبيان سختىها و دشوارىهاى طاقتفرساى زمان خود اختصاص دادهاند كه بررسى تطبيقى آنها و مقايسۀ آن با وضعيت فعلى، دور از فايده و لطف نيست.
گرچه حاجيان علىرغم علم به اين مشكلات و سختىها، بهدليل عشق و علاقۀ