103خاصه طايفۀ نخاوله كه منسوباند به حضرت سجاد عليه السلام. جمعى شيعۀ خاصاند، و عجب اين است كه اهل مدينه ايشان را كلاب مدينه ناميدهاند. اين طايفه در خارج شهر قديم، خانههاى بسيار پست خرابه دارند، و به كمال سختى زندگانى مىكنند و اهل مدينه آنها را به حرم مطهّر و به مسجد النبى راه نمىدهند و گاه گاه اتفاق نموده مىريزند و خانههاى ايشان را مىزنند و مىكشند و غارت مىكنند!» همين زائر مىافزايد:
«اعتقاد اين بنده آن است كه اگر احدى، يك فلوس در مشرق زمين نذر داشته باشد، با وجود آنها و در صورت امكانِ رسانيدن به آنها توسط حجاج، حرام است كه به ديگرى بدهد. زندگانى نه آن قدر بر آن بيچارگان تلخ و صعب است كه بتوان شرح داد.» 1دليل علاقۀ ايرانيان براى اقامت ميان نخاوله، جداى از آرامش خاطر آنان، داد و ستد متقابلى بود كه به لحاظ مادى و معنوى ميان آنان برقرار مىشد. سكونت يك شيعه در ميان نخاوله، سبب مىشد تا او در انجام فرائض مذهبى خود از بند تقيّه آزاد باشد. چنان كه امين الدوله در وقت اقامت در منزل نخاوله مىگويد كه «نماز ظهر و عصر بىتقيه ادا شد.» 2به علاوه، اين سكونت سبب مىشد تا زائران شيعه، پولى را كه بابت اجاره بها مىپردازند، به يك شيعه بدهند.
فراهانى در سال 1302 در بارۀ نخاوله نوشته است كه آنان بيشتر در قراى خارج از ديوار مدينه زندگى كرده و «اغلب فقيرند و زراعت و آبيارى اراضى و باغات دور شهر را مىكنند» . وى به دنبال آن مىنويسد: «حجاج شيعه، اغلب در خانههاى نخاوله منزل مىنمايند.» .
وى جمعيت مدينه را هشتاد هزار نفر دانسته كه از اين مقدار، ده هزار نفر آن شيعه مذهب هستند. به نوشتۀ وى «قريب چهار هزار شيعه در شهر و شش هزار در قراى اطراف شهر هستند.» 3همو مىنويسد كه امسال «حجاج در مدينه و همه شب در حوش نخاولهها جمع شده و مشغول روضه خوانى و تعزيه دارى حضرت سيد الشهداء بودند و گاهى سنىها هم به روضه مىآمدند و مخصوصا بعد از فراغت از روضه، دعاى دوام دولت شاهنشاه ايران را به اسمه مىنمودند.» 4حسام السلطنه كه در سال 1297 به عنوان يك شاهزاده با احترام و با استقبال رسمى و سفارش سلطان عثمانى