65كوچكترين تغييرى در آنها رخ نداده است؛ به طورى كه وقتى بيل كارگر به پاى حضرت حمزه خورد، خون جارى گرديد و يا آنگاه كه دست يكى از شهدا، كه در روى زخم پيشانيش قرار داشت، برداشته شد خون جارى گرديد و اين كرامت شهدا موجب شد كه عمّال معاويه از تصميم خود منصرف شده، قبور شهدا را به حال خود بگذارند.
اين خلاصهاىاست ازآنچه درمنابع تاريخى و مدينهشناسى گاهى بهطور مشروح و گاهى به طور اختصار آمده است. 1يكى از راويان اين حادثۀ تاريخى، جابر انصارى، صحابى معروف و فرزند عبداللّٰه از شهداى احد است كه مىگويد:
«استُصرخنا عَلىٰ قَتلاٰنا يٰومَ اُحد يَومَ حَفَر معاوية العين فوجدناهم رطاباً يتثنّون فأصاب المسحاة رجْلَ حمزة فطار منها الدّم» .
و در بعضى از اين روايات آمده است: «كأنّهم نُوَّم» ؛ «شهدا را ديديم تر و تازه گويا به خواب عميقى فرو رفتهاند.»
دربارۀ عبداللّٰه يا عمرو بن جموح كه در يك قبر دفن شده بودند آمده است:
«فأميطت يده عَن جُرْحِهِ فانبعث الدم فردّت الى مكانها فسكن الدّم» ؛ «به هنگام شهادت، پيشانى او مجروح و دستش روى جراحت گذاشته شده و با همان وضع دفن گرديده بود، هنگام نبش قبر دستش را از روى جراحت برداشتند، خون سيلان كرد تا مجدداً دست را به روى پيشانى مجروح گذاشتند و خون قطع شد.»
هدف معاويه چه بود؟ !
هدف معاويه از حفر اين قنات و جارى ساختن آن از كنار يا از داخل قبور شهدا، كه به دستور مستقيم وى انجام مىگرفت اين بود كه با انتقال اجساد شهدا به نقاط مختلف و محو آثار و قبور آنان، يك مشكل سياسى - اجتماعى را كه فكر او را دائماً به خود مشغول ساخته بود حل نمايد؛ زيرا علىرغم تبليغات فراوانى كه به نفع او و بر ضدّ اهل بيت، به ويژه بر ضدّ امير مؤمنان، على عليه السلام در سراسر كشور اسلامى انجام مىگرفت، سالانه هزاران زائر كه از نقاط مختلف وارد مدينه مىشدند، با حضور در كنار قبر حمزه و شهداى احد، صحنه اين جنگ و جنايتهاى ابوسفيان و هند و شخص معاويه در به شهادت رسانيدن اين شهدا و مُثله كردن آنان و شكافتن سينۀ حمزه عليه السلام و جويدن جگر او و به طور كلّى