89اسماعيل آرميد و فرزندان اسماعيل در آن سرزمين مأوى گزيدند و قبايل جُرهم كه پيوند سببى با اسماعيل و با فرزندان اسماعيل برقرار كرده بودند، جامعه شهر مكّه را تشكيل دادند و آب زمزم همچنان سرچشمۀ حيات مكّيان بود اما از آنجا كه نسلها و جامعهها از آفات اعتقادى و اخلاقى همواره سالم نمىماند، جرهم نيز از صراط مستقيمِ ترسيم شده به وسيلۀ ابراهيم و اسماعيل منحرف شدند و نعمت خداوندى را ناسپاسى كردند.
و سرانجام آن ناسپاسى اين شد كه نعمت حق زوال پذيرد.
فاسى، مؤلّف «شفاء الغرام» مىنويسد:
«آب زمزم همواره در اختيار مردم مكّه بود و از آن بهرمند مىشدند تا اينكه جرهم حرمت كعبه و حرم را شكستند و در نتيجه زمزم از آنها گرفته شد و طى گذشت برههاى از زمان اثرى از آن برجاى نماند.» 1و نيز ازرقى در كتاب خود (اخبار مكّه) از قول برخى از اهل علم نقل كرده است كه گفتند:
«جرهم از زمزم مىنوشيدند و تا آن زمان كه خداوند اراده كرده بود در آنجا رحل اقامت داشتند، امّا از آن هنگام كه نسبت به جرهم بىحرمتى كردند و حرمت خانه را پاس نداشتند و مال كعبه را كه به آن هديه مىشد آشكار و پنهان خوردند و علاوه بر اينها گناهان بزرگ ديگرى مرتكب شدند، آب زمزم قطع شد و محلّ آن چاه، به تدريج و بر اثر جارى شدن سيل، طى سالهاى متمادى ناپديد گشت. «عمرو بن حارث جُرهمى» ، جرهم را به جهت اعمالشان نكوهش كرد و از پىآمد ستم و بىحرمتى نسبت به بيتاللّٰه برحذر داشت امّا اين هشدارها سودى نداشت، لذا شبانه در محل زمزم گودالى كند و دو غزال «طلا» و شمشيرهايى را كه در كعبه بود در آن گودال دفن كرد و از آن پس خداوند «خزاعه» را بر «جرهم» مسلط نمود تا آنها را از حرم بيرون راندند و امور مكّه را در دست گرفتند امّا چاه زمزم همچنان مخفى بود تا اينكه خدا آن را براى عبدالمطّلب آشكار ساخت.» 2در اينكه چه عواملى موجب اختفاى زمزم بوده است، ميان مورّخان و محقّقان اختلاف نظريه وجود دارد؛