87امّا اجمال اين وقايع را بر اساس مستندات تاريخى مىتوان مرور كرد و در چند مقطع تاريخى به بررسى نهاد:
1 - زمزمدر دوران ابراهيم و اسماعيل
«سقايه اسماعيل عليه السلام» در آغاز به صورت چشمهاى از زمينِ خشگ بيرون زد و هاجر كوشيد با خاك و رمل، اطراف آن را مسدود كند تا آب هدر نرود و او و فرزندش بتوانند از آن استفاده كنند! و در اين حال بود كه آن فرشتۀ مقرّب، كه براى مددكارى دو ميهمان غريب خدا آمده بود، به هاجر گفت:
«بر ساكنان اين وادى، از تشنگى هراس نداشته باش. چه، اين چشمهاى است كه ميهمانان خدا از آن خواهند نوشيد.» 1و بدينگونه با بيان نقش تاريخى زمزم هاجر را آرامش داد و نه تنها هاجر و اسماعيل، كه قبائل صحرانشين حوالى مكّه نيز بر سر سفرۀ زمزم گرد آمدند تا جامعۀ نخستين «امّ القرى» را تشكيل دهند و پرندگان صحرا و وحوش و طيور به سوى آن چشمه شتافتند تا ريزهخواران زمزم شوند. . .
از روايات چنين برمىآيد كه ابراهيم و اسماعيل اين چشمه را به صورت چاهى درآوردند تا از دستبرد حوادث مصون بماند و آب آن فزونى گيرد و كفاف ساكنان و مسافران را بدهد.
در حديث مفصّلى كه از قول امام صادق عليه السلام دربارۀ حوادث مكّه و بناى كعبه و تحولات زمزم و شرح حال ابراهيم و اسماعيل و وقايع ديگرى در اين خصوص در كتب حديث آمده است، چنين مىخوانيم:
«اسماعيل عليه السلام از كمىِ آب به ابراهيم عليه السلام شكايت كرد، آنگاه خداوند بزرگ به ابراهيم فرمود كه چاهى را حفر كند تا حاجيان از آن بنوشند، سپس جبرئيل فرود آمد و چاه آنان؛ يعنى زمزم را حفر كرد تا آب آن نمودار گشت، آنگاه جبرئيل به ابراهيم گفت در چاه فرود آيد، بسم اللّٰه. . . بگويد و آن را از چهارگوشه حفارى كند، كه يكى از اين زاويهها به طرف بيتاللّٰه بود و از هر يك از اين چهار زاويه چشمهاى جوشيد و جبرئيل و ابراهيم از چاه خارج شدند و جبرئيل به ابراهيم گفت:
از اين آب بنوش و براى فرزندانت دعا كن و به طواف كعبه بپرداز كه اين چشمهاى است كه خداوند براى