116را همراهى مىكردهاند. اين ميتواند مشخص كند كه چگونه حكّام حيره توانستهاند، سلطۀ خود را بر گروههاى قبيلهاى، با همكارى رؤساى قبايلِ دوست و نيروهاى قبيلهاى وفادار تحميل كنند. برخورد ميان جمع كنندگان خراج حيره با بخشى از قبيله، به برخورد با همۀ قبيله منجر مىشد. طبق يك خبر ثبت شدهدر «العقد الفريد» از طريق ابوعبيده13، بنواسيد (گروهى از عامر بن تميم) وائل بن صريم يشكرى (از بكر بن وائل) را اسير كردند و سپس او را كشتند. زمانى كه آنها وى را مىكشتند، چنين مىسرودند:
«يٰا اَيُّهَا الْمٰائح دَلوى دونكا»14 برادرش باعث بن صريم به اسيد حمله كرد و بزرگ اين گروه را كشت و خودش به تنهايى يكصد مرد از همان گروه را به قتل رسانيد. اين روايت را نيز بكرى در «معجم مااستعجم» آورده است.15
بكرى نيز مىنويسد:16 وائل بن صريم از جانب عمرو بن هند به عنوان جمع كنندۀ خراج (بعثه ساعياً) نزد بنو تميم فرستاده شد، آنها او را به چاهى انداختند و سنگ بارانش كردند. او توسط بنو اسيد به قتل رسيد.
روايت پيشگفته را رياشى با جزئيات بيشتر در شرح حماسه آورده است17، همۀ عشاير بنى تميم خراج مطالبه شدۀ (الاتاوه) از سوى وائل بن صريم را پرداختند. زمانى كه او نزد اسيد رفت، آنها حشم و گوسفندانى به عنوان خراج براى وى جمع كردند و او دستور داد كه آنها حشم و گوسفند جمع شده را بشمارند، هنگامى كه او در كنار چاهى نشسته بود، پيرى از اسيد نزديك او رفت و وائل به وى اعتنا نكرد، پيرمرد وى را به درون چاه هل داد. افراد قبيله، وائل را سنگباران كردند تا مُرد. برادرش، باعث تصميم گرفت تا انتقام خون او را بگيرد و همراه با بنى غبر از يشكر به بنواسيد حمله كرد. باعث سوگند خورده بود كه چاه را از خون اسيد پر كند و او نذر خود را به جا آورد و چاه را انباشته از خون بنواسيد نمود.
شعراى يشكر در اشعار خود از اين رويداد ياد كردهاند. اين رويداد، همچنين توسط وزير مغربى در كتاب «الايناس»18 و توسط ابوالبقاء در كتاب «المناقب» ثبت شده است19. اين برخورد تا مدتهاى دراز درذهن دوگروه ماندواين از ناسزايى كه در بين اين دو قبيله مانده مشهود است: «تعست غبر، تعست اسيد»20