81به منطقۀ عوالى كرده و به آنان و نيز ساكنان مدينه سلاح بدهد تا با كمك هم، به آن ناحيه حمله كنند. آنها توپى نيز برداشتند و اولين كارى كه كردند، قطع آب به روى مردم عوالى بود. همين طور نيروهايى را در مدخلهاى ورودى گذاشتند تا هرچه از خوردنى و پوشيدنى در دستان مردم عوالى مىبينند، از آنان بگيرند. پيرمرد گفت: من مقدارى برنج خريده بودم كه نگهبان از دست من گرفت.
به او گفتم اين را براى خوراك خودم خريدهام. گفت: برويد علف بخوريد. پس از آن، به عوالى حمله كردند و نخلهايى را كه در مسير بود، از بين مىبردند و توپ را بر فراز تپهاى نصب كردند. اين زمان، تازه مردم عوالى خبردار شدند و همچنان در اطراف متفرق بودند و تنها سى نفر كه يكى از آنها پدر من محمد على هاجوج بود، جمع شدند و توپخانه حمله كردند و او نيز توپ مىانداخت. تا آن كه نخاوله بالاى تپه رسيده، يك نفر را كشتند و بقيه را اسير كردند؛ از جملۀ اسرا، همان شخصى بود كه برنج را از من گرفت و توهين كرد. او اكنون سخت هراسان بود؛ اما ما به وى گفتيم كه ما اسير را نمىكشيم بلكه او را اكرام مىكنيم. بالأخره دشمن شكست خورده، سلاحهاى خود را انداختند و به مدينه گريختند و در را بستند. آنها حتى براى دفن كشتگان خود هم جرأت بيرون آمدن نداشتند. به همين خاطر، براى هر كشته، پنج ليره به نخاوله مىدادند تا جنازه را به داخل مدينه ببرند و آنها را دفن كنند.» 1سيد محسن امين در ادامه توضيح مىدهد كه چطور نخاوله - كه محلۀ آنان خارج از ديوار شهر در جنوب درِ «الجنائز» 2بود - توانستند كارى را انجام دهند كه از آنان خواسته شده بود، كه به ميدان جنگ بروند و جنازههاى مجاهدان يا سربازانى را كه سنى بوده و به جنگ با شيعيان و متحدان آنان آمده بودند، كشف كرده و به دشمن بدهند.
وى آنگاه افزوده است:
«نخاوله با طايفۀ حرب كه ميان مكه تا مدينه بودند، حِلْفى امضا كردند. آنان هر بيست سال قرارداد جديدى مىنوشتند كه نسخهاى براى نخاوله و نسخهاى براى قبيلۀ حرب بود. در اين قرارداد قيد شده بود كه حرب مىبايست نخاوله را در وقت تجاوز دشمن يارى كنند و نخاوله نيز نبايد با حرب بجنگند.» 3جالب خواهد بود اگر ما دربارۀ اين قرارداد، پيشينۀ تاريخى و زمينههاى اجتماعى و ديگر جزئيات مربوط به آن،