65جنگى و يا قتل يكى از دشمنان به دست وى نيز نقل نشده است.
سپس مىافزايد: وامّا روات شيعه مىگويند: تنها شش نفر و يا تنها چهارده نفر بودند كه فرار نكردند. به هر حال آنان ابوبكر و عمر را جزو فراريان مىدانند.
سزاست گفتار ابن ابىالحديد دربارۀ ابو بكر را، كه گفت: «وإن لم يكن نقل. . .» ، اينگونه اصلاح كنيم: «وإن لم يكن نقل عنه قتل أو قتال أو جرح» ، زيرا همانگونه كه قتل و قتالى دربارۀ ابوبكر نقل نشده او از مجروحين و زخميهاى جنگ احد نيز معرفى نگرديده است.
در اثبات نظريۀ شيعه نيز كه ابوبكر را از فراريان مىدانند، همان جملهاى كه خود ابن ابىالحديد نقل كرد و آن برگرفته از نظريۀ مورخان ومحقّقان اهل سنّت است، كفايت مىكند؛ زيرا اگر كسى در چنان شرايط حساس و در اوج حملۀ دشمن، در ميدان جنگ و در دسترس و در مرئى و منظر او باشد عاقلانه نيست كه در معرض هيچ حمله و دفاعى قرار نگيرد، نه كسى را به قتل برساند و نه خودش به قتل برسد و نه بر كسى زخمى وارد كند و نه زخمى بر او وارد شود؟ !
تلاش براى رفع اين اشكال:
به نظر مىرسد براى رفع همين اشكال بوده كه حديثى بدين مضمون را نقل كردهاند:
«در جنگ اُحد عبدالرحمان بن ابوبكر كه در ميان مشركين بود، به ميدان آمد.
ابوبكر آماده گرديد كه به مبارزه فرزندش برود ولى رسول خدا صلى الله عليه و آله مانع او شد و خطاب به وى چنين فرمود: «شَمِّ سَيْفَكَ وَاَمْتِعْنا بِكَ» ؛ 1«شمشيرت را غلاف كن و ما را از وجودت بهرهمند گردان!» و لذا او تا آخر جنگ و طبق دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله سلاح را كنار گذاشت، نه تيرى به سوى دشمن رها كرد و نه شمشيرى به دست گرفت!»
سه اشكال در اين حديث:
اگر اين حديث صحيح باشد، به نظر ما با سه اشكال عقلى مواجه مىشود:
1 - در آن هنگامۀ جنگ و شدّت حملۀ دشمن، كه جز برانداختن اسلام و ريشهكن ساختن درخت توحيد هدفى نداشت و با وجود آنهمه شهيد و مجروح و با به خطر افتادن جان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله، متصوّر نيست كه پيامبر اسلام به يكى از يارانش دستور دهد سلاح را كنار بگذارد و ساكت و آرام