66تماشاگر صحنۀ جنگ شود و هيچ عكس العملى از خود نشان ندهد، در صورتى كه هر يك از صحابۀ ديگر را به نحوى تشجيع و بر حمله و دفاع ترغيب مىنمود.
2 - در چنان وضعيتى كنار گذاشتن سلاح و دور ساختن وسيلۀ دفاع، ناقض غرض و عامل تضعيف شخص و تشديد خطر و موجب تجرّى دشمن و منافى با حفظ جان وى خواهد شد.
3 - به فرض كه ابوبكر طبق دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله از هر حركتى امتناع ورزيد و به حكم «شمّ سيفك» قتل و قتالى از وى سرنزد، ولى اگر او در صحنۀ جنگ حضور داشت دشمن خونخوار از چه كسى دستور گرفته بود كه «شيموا سُيُوفَكُم» ؛ «چون به ابوبكر رسيديد شمشيرها را غلاف كنيد و بر وى آسيبى نرسانيد؟ !»
خلاصه اينكه: گذشته از دلايل حديثى - تاريخى، اين دلايل و شواهد عقلى موجب شده است كه شيعه بگويد:
ابوبكر هم مانند عثمان و عمر در جبهه جنگ حضور نداشت و از فراريان بود.
حسان بن ثابت در قلعۀ فارِعْ
يكى ديگر از فراريانِ جنگ احد، حسان بن ثابت شاعر مخصوص رسول خدا است كه مورّخان دربارۀ او، افزون بر اصل فرارش، نكتۀ ظريفى نقل كردهاند و آن اينكه:
او به هنگام فرار از جبهه، كه قصد مدينه را داشت، در ميانۀ راه به قلعهاى كه «فارع» ناميده مىشد رسيد و متوجّه شد كه گروهى از زنان مدينه نيز در اين قلعه گرد آمدهاند و منتظر نتيجۀ جنگ هستند. حسان وارد اين قلعه شد. در اين هنگام مردى يهودى كه از آنجا مىگذشت و اجتماع زنان مسلمان مدينه را ديد، در كنار دروازۀ قلعه ايستاد و با صداى بلند فرياد زد: «اَلْيَومَ بَطَلَ السِّحْر» ؛ «امروز سحر محمّد باطل شد.» اين بگفت و به داخل قلعه هجوم برد. صفيه عمّۀ پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به حسان گفت: جواب اين يهودى را بده و از ورود وى جلوگيرى كن. حسان گفت:
«رَحِمَكِ اللّٰه يا بِنْتَ عَبْدِ الْمُطَّلِب» ، اگر از من مبارزه ساخته بود، در كنار پيامبر مىماندم و مىجنگيدم و به درون قلعه پناه نمىآوردم.
صفيه با شنيدن اين سخن، خود شمشير برداشت و مرد يهودى را از پاى درآورد، آنگاه به حسان گفت: لباس و سلاح او را برگير، حسان گفت من نه نيازى به لباس او دارم و نه به سلاح او!