64و قصد حمله به مشركين را داشت، ديد كه عمر بن خطاب به همراه گروهى از مهاجران و انصار، سلاح را بر زمين گذاشته و در گوشهاى نشستهاند، انس از آنها پرسيد: چرا در اينجا نشستهايد؟ ! گفتند:
چه كنيم كه پيامبر كشته شده است! انس گفت: پس از پيامبر زندگى به چه درد مىخورد؟ ! برخيزيد شما هم در راه هدفى كه رسول خدا كشته شد، بميريد. اين بگفت و خود را به دشمن زد تا به شهادت رسيد. 1اين متن را كه مورّخان معروف، ابن اثير 2و ابن كثير 3هم نقل كردهاند، گوياى اين واقعيت است كه بر خلاف آنچه ابن ابىالحديد گفته، ابن اسحاق فرار عمر را به صراحت بيان نموده است و به طورى كه در كلام واقدى پيشتر آمد، او تعداد كسانى را كه استقامت نمودهاند؛ اعمّ از مهاجرين و انصار، چهارده نفر معرفى مىكند كه نام عمر در ميان آنها ديده نمىشود.
شواهد تاريخى ديگر نيز عدم پايدارى عمر در جنگ اُحد را تأييد مىكند؛ از جملۀ اين شواهد اين است كه در دوران خلافتِ وى زنى مراجعه كرد و از بردهاى بيتالمال كه در نزد وى بود، درخواست نمود، همزمان، يكى از دختران عمر نيز بر وى مراجعه نمود و از بُردهاى بيتالمال خواست. عمر به درخواست آن زن جواب مثبت داد ولى دختر خويش را رد كرد. اطرافيان عمر از عملكرد او تعجّب كرده، اعتراض نمودند كه دختر تو نيز در اين بيت المال داراى سهم بود، چرا او را مأيوس كردى؟ !
عمر به اعتراض آنها چنين پاسخ داد:
«إنَّ أبا هذه ثبت يوم اُحد وأبا هذه فرّ يوم اُحد ولم يثبت» . 4
«آن زن بر دختر من ترجيح و امتياز دارد؛ زيرا پدر او در جنگ اُحد فرار نكرد و استقامت ورزيد ولى پدر دختر من فرار نمود و پايدار نماند.»
با اين توضيح روشن شد كه در مقابل قدماى اهل سنّت تنها يك نفر (بلاذرى) آن هم بنا به نقل ابن ابىالحديد ثبات و پايدارى عمر را تأييد نموده است و اگر مورّخ ديگرى با وى همعقيده بود، در منابع منعكس مىشد و خود ابن ابىالحديد هم از نقل آن امتناع نمىورزيد.
ابوبكر:
ابن ابىالحديد دربارۀ او مىنويسد:
ميان روات اهل سنّت، در پايدارى و فرار نكردن او اختلاف نيست، گرچه هيچ