197مسألهاى بهنام «منسوخالتلاوة»
در صحاح و مسانيد، آيهاى است بهنام «آيۀ رجم» كه سبك جملهبندىاش، حاكى از مجعول بودن آن است ولى نويسندگان صحاح آن را جزو قرآن دانسته و از عمربن خطاب چنين نقل مىكنند كه او گفت: «لولا أنّي أخاف أن يقال: زاد عمر فيالقرآن، اثبت هذه الآية فإنّا كنّا نقرأها على رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله: الشيخ و الشيخة إذا زنيا فارجموهما ألبتة بما قضيا من الشهوة، نكالاً من اللّٰه واللّٰه عزيز حكيم» . 1محققان اهلسنت، كه قرآن را از هرنوع تحريف مصون مىدانند، در برابر اين روايت و نظاير آن انگشت تعجب به دندان گرفته و راه چارهاى انديشيدهاند و گفتهاند: اين آيه و نظاير آن، از قبيل آيات «منسوخالتلاوة» است؛ يعنى روزگارى جزو قرآن بوده ليكن بعدها تلاوت آن منسوخ گرديده است، هرچند مضمون آن بهقوت خود باقى است؛ زيرا رجم شيخ و شيخه از احكام قطعى اسلام مىباشد.
اكنون در اينجا دو مطلب را يادآور مىشويم:
1 - هرگاه آيهاى ازنظر مضمون، منسوخ نباشد (چنان كه در مورد رجم چنين است) چرا بايد لفظ آن از قرآن حذف شود؟ ! آيا الفاظ آن در حدّ تحدى نبوده و از نظر فصاحت و بلاغت به پايۀ آيات ديگر نمىرسيد كه حذف گرديد؟ اگر چنين بود، چرا از اول فرود آمد و اگر واجد شرايط اعجاز بود چرا حذف گرديد.
اگر مضمون آيه منسوخ شده بود، مىشد براى حذف آن مجوّزى ساخت ولى فرض اين است كه معناى آيه به قوّت خود باقى است و لفظ آن حذف شده است و اين نوعى تحريف ناپسندى است كه عقل و خرد آن را صحيح نمىداند.
چيزى كه محققان را بر اين كار واداشته، آن است كه صحيح بخارى در نزد آنان، بسان كتاب الهى خدشهپذير نيست! اگر آنان به خود اجازه مىدادند كه اين كتاب نيز مانند ديگر كتابهاى بشرى خدشهپذير باشد، رد روايت آسانتر از آن است كه به مسألۀ منسوخالتلاوة پناه ببرند و درحقيقت از زير باران برخيزند و زير ناودان قرار گيرند!
فرض كنيم كه منسوخالتلاوة اصلى است صحيح، چرا روايات تحريف را، كه در كتب شيعه وارد شده، از اين طريق تصحيح نمىكنيد.
قرطبى (ت671) در تفسير خود «الجامع لأحكام القرآن» ، در اول سورۀ احزاب