196تصريح مىكند. 1و: طبرسى (ت548) در «مجمعالبيان» ؛ با تأكيد بيشتر بر نفى تحريف اصرار مىورزد.
اينها نمونههايى است از بزرگان و پيشينيان كه پايهگذاران عقيدۀ شيعى و تنظيمكنندگان اصول اعتقادى اين طايفه هستند. اگر مسألۀ تحريف سخن صحيحى بود، لااقل بايد يكى از آنان، آن را مىپذيرفت.
درميان علماى معاصر شيعه، حضرت امام خمينى رحمه الله (ت1409) در سال 1334 ه. ش.
ضمن تدريس اصول، مسألۀ تحريف قرآن را در حجّيت ظواهر مطرح نمودند، و روايات تحريف را به گروههاى چهارگانه تقسيم كردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه عنايت مسلمانان به حفظ قرآن مانع از آن بود كه قرآن تحريف شود، و رواياتِ تحريف يا مجعول است و يا در صدد تفسير آيات مىباشد. 2مسألۀ اختلاف قرائتها درنظر محققان، مربوط به خود قاريان است و ارتباطى به وحى الهى ندارد و قرآن جز به يك قرائت فرود نيامده است. امام صادق عليه السلام دراينباره مىفرمايد:
«. . . إنّ القرآن واحد نزل من عند واحد ولكن الإختلاف يجيء مِنْ قِبَلِ الرواة» . 3
«قرآن يكى است و از نزد خداى يگانه فرود آمده و اختلاف از آن راويان است.»
دليل آن روشن است؛ زيرا هريك از قراء، بر قرائتِ خود، دليلى - غير از سماع از پيامبر صلى الله عليه و آله - اقامه مىكند. اگر واقعاً اين قرائتها با سند صحيح از پيامبر به آنان رسيده باشد، در اينصورت اقامۀ حجت بىمعنا خواهد بود، از اين جهت ما معتقديم قرآنِ واقعى همين قرائت فعلى (عاصم به روايت حفص) است كه مأخوذ از قرائت على عليه السلام بوده و او هم از پيامبر گرفته است و براى ما همين افتخار بس كه امام شيعه، هم حافظ و نگهبانِ قرائت قرآن است و هم نگهبان حديث پيامبر رحمه الله زيرا قرآن كنونى كه از طريق عاصم به ما رسيده، همان قرائت على بن ابىطالب عليه السلام است؛ همچنان كه حديث نبوى بهوسيلۀ على در كتاب عظيمى جمع گرديد و در اختيار پيشوايان و امامان بود ولى خلفا نوشتن حديث را ممنوع ساختند، و اين ممنوعيت تا سال 143 ادامه داشت و ناگهان در عصر منصور دوانيقى تحريم شكست و نگارش حديث از محاق تحريم بيرون آمد.