192در حالىكه ديگر فرق و گروههاى اسلامى، همگى پس از درگذشت پيامبر پديد آمدهاند و تاريخى غير از تاريخ اسلام دارند.
بديهى است، «تسنّن» ، بهمعناى پيروى از سنت، قدر مشتركى است ميان همۀ فرق اسلامى، ولى تسنن بهمعنى پذيرش اسلام در قالب خلافت ابوبكر و ديگر خلفا، انديشهاى است كه پس از درگذشت پيامبر پديد آمد و زادگاه آن، سقيفۀ بنىساعده و حوادث پس از آن است، بنابراين، تسنّن به اين معنى، فاقدِ اصالت است و در قالب ديگر، يعنى پيروى از سنت پيامبر از ويژگى همۀ فرق اسلامى است.
برادران اهلسنت، در فقه، از يكى از چهار فقيه پيروى مىكنند ولى در عقايد اشعرى هستند و پيرو آراى امام اشعرى و روشن است كه همۀ اين مذاهبِ فقهى و كلامى، پس از اسلام پديد آمدهاند.
واصل بن عطا (80 - 130) پايهگذار مكتب اعتزال است و امام اشعرى (260 - 324) پايهگذار مذهب كلامى. و شيخ ماتريدى (260 - 331) نيز پايهگذار مكتب ماتريدى است و همۀ اين مذاهب، رخدادهايى است كه پس از اسلام پديد آمدهاند.
و اينك يادآور مىشويم كه: فرق جوهرى مكتب تشيع با ديگر مكتبها، آن است كه:
تشيع خلافت را ادامۀ وظيفۀ رسالت مىداند، پس روشن است كه مانند رسالت، مقامى الهى است و راه شناسايى امام (در حالىكه رسول و طرف وحى نيست) همان تنصيص خداست، امّا خلافت و امامت از ديد اهل سنت، يك مقام اجتماعى است و راه شناسايى آن انتخاب و گزينش مردم است و حال چرا تعداد آنها دوازدهتا است، فلسفۀ آن بسان ديگر مسائل غيبى، براى ما روشن نيست.
2 - عصمت پيشوايان
از مسائلى كه دربارۀ آن پرسش مىشود، اعتقاد به عصمتِ امامانِ دوازدهگانه است.
پرسشگران تصوّر مىكنند كه اعتقاد به عصمت فردى، ملازم با اعتقاد به نبوت او است و تصوّر مىكنند ما كه به عصمت آنان عقيدهمنديم، پس آنان را نبى و پيامبر مىدانيم! در حالىكه خاتميت رسول اسلام، از ضروريات آيين است.
براى توضيح ناچاريم به دو موضوع بپردازيم: