190فرابخواند و در مجلسى كه آنان را به توحيد و نبوت خويش و معاد روز قيامت دعوت كرد، در همان مجلس، ولايت و خلافت على عليه السلام را نيز اعلام نمود و چنين فرمود:
«فأيّكم يؤازرني على هذاالأمر على أن يكون أخي و وصيّي و خليفتي فيكم» . 1
«از ميان شما، چهكسى مرا در ابلاغ رسالت يارى مىكند تا درنتيجه برادر، وصى و جانشين من درميان شما باشد؟ .»
به گفتۀ تاريخ، كسى جز على از جاى برنخاست و پيامبر سرانجام دربارۀ او چنين گفت:
«هذا أخي و وصيّي و خليفتي فيكم فاسمعوا له و أطيعوا» . 2
«اين (على) برادر، وصى و جانشين من است. سخن او را بشنويد و از وى پيروى كنيد.»
اين حديث درميان محدثان، معروف است به حديث «يومالدار» كه بهصورت متضافر نقل گرديده است. 3اين تنها موردى نيست كه پيامبر به جانشينى امام تصريح مىكند، بلكه در مواردى به خلافت على عليه السلام تصريح كرده و از اين طريق اسلام را در قالب تشيّع شناسانده است؛ يكى از اين موارد، جنگ تبوك است، آنگاه كه على را جانشين خود در مدينه قرار داد و خود عازم تبوك شد. هنوز پيامبر از مدينه دور نشده بود كه شايعهسازان، جانشينى امام را در مدينه، گونهاى ديگر تفسير كردند و گفتند: روابط امام با پيامبر تيره شده، از اين جهت در اين غزوه افتخار مشاركت از او سلب گرديد! وقتى پيامبر از چنين شايعهاى آگاه شد، جملۀ تاريخى خود را در ميان يارانش بيان كرد و گفت: «برادرم به مدينه بازگرد! براى حفظ شؤون و اوضاع مدينه جز من و تو كسى شايستگى ندارد، « أما ترضىٰ أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى إلّاأنّه لاٰ نَبىَّ بعدي؟» ؛ 4«آيا خشنود نمىشوى كه بگويم مَثَل تو نسبت به من، مَثَل هارون به موسى است، جز اينكه پس از من پيامبرى نيست، همانطورى كه او وصى و جانشين بلافصل موسى بود، تو نيز جانشين و خليفۀ پس از من هستى.» 5از اينكه، از ميان مناصب، «نبوت» را استثناء مىكند، مىتوان چنين استفاده كرد كه: امام تمام مناصب هارون، جز نبوت او را دارا بود. هارون وزير، خليفه و جانشين موسى بود، على نيز حائز اين مقامها بود.
در بازگشت از حجةالوداع، در يك مجمع بزرگ، امامت و خلافت على عليه السلام را بيان كرد و