184
الناس ذلك. فقال أنّى لا أرغَبُ عَن ذكره ولكن لَه أُهيل سوء.
تا آنكه گويد: ولم يذكر رسولاللّه في خطبته لا يوم الجمعه ولا غيرها.
ترك كرد ذكر صلوات را مطلقاً، نه در جمعه و نه در غير آن، ذكر ننمود.
و چون خواص عبداللّه، آن را براى او شوم دانسته و بر عاقبتش بر او ترسيده و ملامتش كردند، جواب داد [ و ] گفت:
«مٰا أترُكُ ذلك عَلٰانِيَةً إلّاٰ وَأنَا أقُولُهٰا سِرّاً وَأُكْثِرُ مِنْهُ»
مىگويد:
من ترك نكردم صلوات را در آشكار، مگر آنكه آن را مىگويم در پنهانى، ولكن به جهت كرامت من از ذكر آل آن حضرت ترك مىكنم صلوات را.
«وَاللّه لقد هَمَمْت أنْ اُحْظِرَ لَهُم حظيرة، ثُمَّ أُضرِمُهٰا عَلَيهِم ناراً، فإنّى لٰاأقْتُلُ مِنْهم إلّاآثِماً كفاراً سحّاراً. . . تا آخر كلمات كفر و زندقهاش. 1[ در بيان اينكه فتنۀ محمد بن عبدالوهاب از فتنۀ ابنزبير بدتر است ]
و اما محمد بن عبدالوهاب خارجى در مسجد دَرْعيّه 2كه بلد مركز و عاصمۀ نجديين و اتباع اوست از وهابيين، در هر خطبهاش صريح مىگفت:
«مَنْ تَوَسَّلَ بِالنَّبيّ فَقَدْ كَفَر» .
هر كس متوسل شود به پيغمبر اكرم، تحقيقاً كافر است.
اگرچه «الكفر مِلّةٌ واحدة، والقوم أبناء القوم» ولكن جسارت ابنزبير و عذرش اگر نسبت به آل پيغمبر بود، ولى اين كافر را كراهت از نام شريف محمّد است. و حال آنكه گذشت از تفاسير عامه، حديث شريف در باب اينكه حضرت آدم صفى، و هر يك از انبيا به سبب توسل به [ اين ] اسم مقدس نجات يافتند. و نيز اجماع اهل قبله بر توسل و صلوات بر آن حضرت [ است ] .
خداى تعالى لعنت كند منكرين ضرورت دين و آيات قرآن مبين را. اين است [ كه ] خداى تعالى، خود صلوات بر آن حضرت فرستاد و امر به صلوات و تسليم و ترحم بر آن حضرت و آل او فرمود، چنانچه فرمود:
إِنَّ اللّٰهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً. 3