183شتران نمايند كه او را عرب حُدى گويند و فدّادان، جمّالان و شترداراناند، و اين كنايه از مردمان نجديين است. مضمون محصّل حديث آنكه: ايمان در طرف يمن است ولكن قساوت و غلظت و سختقلب در فدّادين، يعنى خوانندگان قفاى شتران، و جماعتى كه جايگاه آنها همواره بيخ دُم شتران است، كنايه از شترداران، از طرف طلوع شاخ شيطان در دو طايفه ربيعة و مضر، كه كنايه است از بلاد نجد كه در شرقى مدينه واقع است.
و مؤيد اين حديث است، نيز حديث عينية بن حصين از رسول خدا، در روز عرض خيل، يعنى روزى كه اسبها را از حضور آن حضرت مىگذرانيدند. و در آن حديث است كه چون عينيه مدح نجديان كرد، آن حضرت در غضب شد و فرمود:
دروغ گفتى! ، تا آنكه فرمود:
الجفاء والقسوة فى الفدّادين اصحاب الوبر ربيعة ومضر من حيث يَطْلع قرن الشمس - تا اينكه فرمود: -
لعن اللّه الملوك الأربعة: 1جمداً، وَ مِخْوَساً، ومِشْرحاً، وأبْضعة، وأخْتهم العمّردة.
تا آخر حديث كه در سماء والعالم روايت كرد آن را از ثقةالإسلام در روضۀ كافى. 2مؤيد آنكه از فتنه و بدعت و ضلالت رئيس نجديين، محمد بن عبدالوهاب خارجى است كه مكروه مىدانست صلوات بر پيغمبر را و از شنيدن آن متأذى مىشد و نهى و منع مىكرد اتباع خود را از صلوات بر منارهها و مأذنهها در شبهاى جمعه، و هرگاه مىشنيد صداى كسى را كه به صلوات بلند بود، فوراً او را عقوبت مىنمود. چنانچه مؤذن صالحى را به عقوبت صلوات بر پيغمبر كشت! و عذرش اين بود كه اين منع و عقوبت براى حفظ توحيد است.
همانا عذر بدتر از گناه اين است كه عذرش طعنه بر فعلش زند و خبر از سريره و كفرش دهد.
والحق عذر اين خبيث بدتر است به مراتب از عذر عبداللّه بن زبير كه او نيز در ايام خلافت خود قطع كرد صلوات بر حضرت رسالت را از جمعه و جماعت و قدغن كرد.
شارح، ابنابىالحديد معتزلى، در ترجمۀ او ذكر كرده، قال:
قطع عبداللّه بن الزبير فى الخطبة ذكر رسول اللّه صلى الله عليه و آله جُمَعاً كثيرةً فاسْتَعْظم