127وضعيّتى فعال در اين درگيرى داشتهاند و اين مسأله آشكارا از سوى مسلمانان و كفار در مراحل مختلف مورد نظر بوده است.
طبق تفاسير قرآن، ذيل سورۀ روم، آيات 1 و 2 همنوايى بين كفّار مكّه با ايران وجود داشته، حال آنكه مسلمانان هواى بيزانس را داشتهاند. 1بر پيروزى بيزانس به عنوان تأكيدى بر پيروزى پيامبر ابرام مىشده است. 2تلاشهاى ايران براى نفوذ بر منطقۀ حجاز پيش از اين مورد توجّه akcizuR. R قرار گرفته است. روزيسكا چنين پنداشته است كه ضعف نفوذ تميم و فزونى يافتن نفوذ غطفان در نتيجۀ عمل سياسى ايران از طريق حكومت لخميان به منظور يافتن جاپايى در اين ناحيه بوده است. 3ابن سعيد نقلى را در كتاب خود «نشوة الطرب» ثبت كرده است 4كه بيان مىدارد علّت اين تلاش ايران خواست آنها براى نفوذ و تسلّط يافتن بر مكّه بوده است. زمانى كه قباد آيين مزدك را پذيرفت، 5بنو نصر را كه از قبول اين دين سرباز زده بودند، برانداخت و حارث كندى را كه اين دين را پذيرفته بود بر جاى او قرار داد. قباد - آنگونه كه روايت بيان مىدارد - به حارث دستور داد كه اين دين را بر اعراب نجد و تهامه بقبولاند. 6زمانى كه اين اخبار به مكّه رسيد، برخى آيين مزدك را پذيرفتند (فمنهم من تزندق) و زمانى كه اسلام ظهور كرد اين گروه به مزدكيانى قديمى شناخته شده بودند. 7گرچه كسانى بودند كه از پذيرش اين دين سرباز زدند و از اينان عبد مناف بود كه قوم خود را جمع كرد و به آنان گفت كه او از آيين اسماعيل و ابراهيم دست نخواهد كشيد و دينى را كه به شمشير بر آنها تحميل شده، نخواهد پذيرفت و زمانى كه حارث از اين ماجرا آگاهى يافت، اين امر را به قباد اطلاع داد و قباد به او دستور داد كه به مكّه حمله كرده، كعبه را ويران كند و عبدمناف را به قتل برساند و سيطرۀ بنوقصىّ را براندازد. 8حارث به دليل حميّتش نسبت به عرب، چندان تمايلى به اجراى اين دستور نداشت. او قباد را از اين فكر منصرف كرد و انديشۀ وى را به ديگر مسائل مشغول ساخت. 9گرايش اين روايت كاملاً آشكار است؛ سعى دارد بر خواست عبدمناف بر باقى ماندن وى بر دين قريش (دين اسماعيل) تأكيد كند. روايت ممكن است ساختگى باشد امّا نشانى از وجود روابط بين حيره و مكّه دارد، نكتهاى كه شايستۀ تعمّق بيشتر است.
ابن خردادبه در كتابش «المسالك و