217پاسخ دهد و از هرچه شيطان و شرك و كفر است برائت جويد و شعار ابراهيم را تكرار نمايد كه: اِنّي بَرىءٌ مِمّا تُشْرِكُون 1
زائر بيت عتيق مىرود تا بر گرد محور توحيد و با برائت از مشركين و نفى و طرد همۀ بتها، ابراهيمى شود تا به خيل امت محمد بپيوندد و يد واحده گردد.
كوتاه سخن آنكه حاجى بايد برگرد محور توحيد بگردد و از تمام مشركين و بتها و استكبار برائت جويد و زير بار هيچكس جز خدا نرود و نشان دهد كه از مبارزه خسته نشده است.
حج عرصۀ نمايش و آيينۀ سنجش استعدادها و توان مادى و معنوى مسلمانان است. 2حاجى همچنين بايد بداند كه ابوجهل و ابولهب و ابوسفيان در كمين نشستهاند و با خود مىگويند: مگر هنوز لات و هبل در كعبهاند؟ آرى، خطرناكتر از آن بتها، اما در چهره و فريبى نو. 3بت هرآن چيزى است كه بهجاى خدا قرار گيرد و ولايت الهى را به ولايت خود تبديل كند و نيرو و ارادۀ افراد بشر را در اختيار بگيرد. حال چه سنگ و چوب و چه قدرتهاى شيطانى سلطهگر و جبار و چه عصبيتهاى جاهلى ناحق كه: فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ. . . 4
پس بدين ترتيب حج بايد داراى روح و تحرّك باشد و در حج بايد حاجى برائت خويش را از مشركين و بتهاى نوين اعلام نمايد كه: «حج بىروح و بىتحرّك و قيام، حج بىبرائت، حج بىوحدت و حجى كه از آن هدم كفر و شرك برنيايد، حج نيست.» 5حال كه دانسته شد حج بىبرائت حج نيست، اين پرسش وجود دارد كه: «فلسفۀ حج چيست و آيا سياست نيز در اين فلسفه مىگنجد؟
حج گرچه عبادت است و ذكر و دعا و استغفار؛ اما عبادت و ذكر و استغفارى است درجهت ايجاد حيات طيّبۀ امت اسلامى و نجات آن از زنجيرها و غلهاى استعباد و استبداد و خداوندان زر و زور، و تزريق روح عزّت و عظمت به آن و زدودن كسالت و ملالت از آن. 6درواقع حج، كانون معارف الهى است كه از آن، محتواى سياست اسلام، در تمامى زواياى زندگى را بايد جستجو كرد. 7به ديگر سخن، حج كانون معارف اسلام و بيانكنندۀ سياست كلّى آن براى ادارۀ زندگى انسان است. 8بنابراين، بايد گفت: «يكى از