190را چارۀ «انسان مضطر» مىبيند. 1از سوى ديگر، در مقام تقيهكردن، پيوسته به شكل وسوسهآميز و ترديد آفرينى، «احتياط» به شيعه تلقين شده و چنين وانمود شده است كه «ترك تقيه» ، موافق «احتياط» است. از اين رو كسى كه اعتنايى به مدارا با عامه ندارد و در اجتماع مسلمين از قبيل موسم حج، بر انجام وظايف خويش به شكل فردى ولو مخفيانه و همراه با حيله مقيّد است، از قدس و تقواى بيشترى برخوردار است؛ بهخصوص كه چون تقيۀ مداراتى، حداكثر «مستحب» است، به خاطر رعايت يك دستور استحبابى، نمىتوان اعمال واجب را دست و پا شكسته انجام داد!
با توجّه به اينگونه آموزههاى فقهى، مىتوان حدس زد كه مدارا با عامه چه وضعى پيدا مىكند و در چنين فضاى فكرى چه اميدى به الفت مسلمين و اخوت اسلامى مىتوان داشت، و آيا چنين رُلى؟ ؟ ؟ از تقيه مداراتى، قادر به تأمين حكمتِ اساس آن مىباشد؟
راستى چرا پس از رحلت پيامبر خدا و در طول دوران امامت، كه پيشوايان معصوم و شيعيان به حج مىرفتند و كار هدايت و رهبرى حج نيز بدست مخالفان بود و رؤيت هلال توسط آنان اعلام و عيد قربان از سوى ايشان مشخص و وقوف به دستورشان انجام مىگرفت، هرگز ائمه تخلف نمىكردند و شيعيان خود را به رفتار ديگرى راهنمايى نكرده و به اعادۀ عمل با رعايت موازين، فرمان نمىدادند؟ و چرا در عصر ما اينگونه جرياناتى باب شده و به تعبير امام خمينى قدس سره «شيعيان جاهل عصر ما» بدين روشها روى آوردهاند؟
«و ليس بنائهم عليهم السلام على ادراك الوقوف خفاءً كما يصنع جهّال الشيعة في هذه الأزمنة» . 2آيا اينگونه رفتارهاى جاهلانه، ريشه در فتاواى مبهم و يا احتياطهاى خلاف احتياط، در رسالههاى عمليه ندارد؟
حضرت امام خمينى در پنجاه سال قبل (1373 قمرى) به بررسى مسألۀ تقيه پرداخت، تا علاوه بر بررسى عميق يك مسألۀ فقهى، بدين وسيله يك معضل اجتماعى جهان اسلام را حلكند، لذا او در عصر غربت و مظلوميّت اسلام و مسلمانان، با تبيين حكمت تقيه مداراتى، عموم مسلمانان را به هوشيارى دربرابر دسيسههاى دشمنان اسلام دعوت كرد و فرمود: