206فغان (همراه است) گويى قيامت برپا مىكنند. چون دليل اين كار را پرسيديم گفتند كه اگر اين شور و غوغا نباشد، شتران قافله آواز ناقۀ صالح عليه السلام را شنيده هلاك خواهند شد!
در همان نواحى شهر عظيمى ديده شد كه مردم در روزگاران گذشته با پيغمبر خود مخالفت ورزيده براى محافظت خويش از عذاب آسمانى، براى خود در دل كوه خانههايى تراشيدهاند. چنانكه در قرآن مجيد آمده است:
يَنْحِتُونَ مِنْ الْجِبَالِ بُيُوتاً آمِنِينَ.
قصبۀ علا و خيبر
«قصبۀ علا در ميان كوهستان است و قلعۀ خيبر كه جناب اميرالمؤمنين على بن ابى طالب - كرّم اللّه وجهه - آن را به زور ولايت مسخّر و مفتوح نموده بودند، در همان حوالى است و در اين ايام اقوام يهود و نصارا در آن اماكن سكونت دارند و قتل حجّاج را اشرف عبادات و دافع سيآت» مىدانند. هرچند ميرحاج به اطراف قافلهها سپاهان را براى محافظت حجّاج گماشته بود سه نفر از حجاج به ضرب گلولۀ يهوديان به شهادت رسيدند. هرچند سفر بيابان بسيار دشوار است و از راههاى ديگر هزينۀ بيشتر مىخواهد، «اما چراغان شبهاى تار كه در پيش هر محملى، از چوبهايى كه آن را چوب چراغ گويند، مشعلى روشن مىكنند، خالى از لطف نيست و زمزمۀ شتربانان به اشعار عربى كه آن را «حدى» گويند باعث تقويت شتران و وجد و حال سامعان مىگردد چنانكه مولوى جامى - قدس سره - در ترجيح بندى در نعت آن حضرت هنگام توجه به سوى مدينه منوّره توصيف كرده است:
يك طرف بانگ حُدى يك جانب آواز دراى
حكايتى از دزدىها
محنت و مشقت مراحل طولانى اين قدر نيست كه تشويش دست بردهاى دزدان عرب مثلاً آخر شب كه وقت غلبۀ خواب است، شش هفت نفر عرب متفق شده، شتر مالدارى را در قابو آورده، در عين راه رفتن، جوال اجناس و امتعه را از پايين بريده خالى مىكنند. . .
حاجى محمدحسين قزوينى، نيم روز