166وصف الحال حجاج
هاجر صفتان لطف خدا يافتهاند
از مروۀ جان تا به صفا تاختهاند
در چشمه پر شكوه آب زمزم
عشقى ابدى ز بهر خود ساختهاند
در طوف طواف حاجيان مىگفتند
لبيك خدا و زنگ دل مىشستند
در پهنۀ بىكران بيت معبود
خاك ره دوست با مژه مىرفتند
در حِجْر 1چه مهجور و پريشان حالم
هاجر صفتم ز سوز دل مىنالم
در محضر اللّٰه به لطف سبحان
با دور شدن ز خود بسى خوشحالم
كعبه
دلاور بزرگى شوب
در ميانِ پهن دشت اين جهان