165كه نشايد بروى غافل وار
چون رسى بر لب زمزم به سرور
مىشوى از سر خود خواهى دور
در برِ حِجر 1چو هاجر صفتان
با خدا باش و كلامش مىخوان
واجب آنست كه در پشت مقام
تو نمازى بگزارى چو امام
عرفاتست شكوه عرفان
تو بينديش به اصل ايمان
مشعر آن دشت پر از رمز وجود
بهر ما خاطرهاى زيبا بود
در منى دل ز تمنّا بردار
هستى خويش در اين ره بسپار
زائران حرم پاك خدا
اى همه پاكدل از سعى صفا
لب گشوديد به لبيك خدا
نشويد از در اين دوست جدا
غم خود بر در اللّٰه بريد
مگر از راز رهش بىخبريد؟
خود به درياى وجودش سپريد
به خدا زين ره و دريا، نَبُريد
دل من ياد تو را كرده خدا
نشوم لحظهاى زين ياد رها
جاى، جاى حرمت با تفسير
شده بر قلب و وجودم تصوير