158جاده همچون بسترى پر پيچ و تاب
مىبرد ما را به سوى عشق ناب
نخلها بر گوش هم سركردهاند
درس خوب عشق از بر كردهاند
عشق در اين پهنه پر سوز و ساز
غرق سازد رهروان را در نياز
اين نياز از بىنيازى خوشتر است
بندگى از پادشاهى بهتر است
تك درختان در كنار جادهها
مىدهد بر جان عارف اين ندا
كين صنوبرها رهآورد دل است
دل رها زين سرزمين بس مشكل است
اين ره آكنده ز خاكى پربهاست
هر كنارش توتياى چشم ماست
در مسير راه تو با اشتياق
مىتوانى بشنوى آه فراق
فارغى از هر سخن بىگفتگو
بزم اللّٰه است و حوران روبرو
جاده اينك با تو صحبت مىكند
گفتگو را پر ابهت مىكند
بنده خوب خدا ره را نگر
غير راه حق مرو راه دگر
هر گذرگاهى كنار جادهها
باز مىگويند راز قرنها
كين مكان ياد آور تاريخهاست
لحظهها در اين مكان پرمحتواست