149شده است.
ب: اختلاف روايات در چگونگى جوشش زمزم است؛ چنانكه ملاحظه كرديم، عمدۀ روايات - عامّه وخاصّه - در اين باره، آن را به اشاره دست غيبى و ظهور جبرئيل در صورت انسان و اقدام به پديد آوردن آب از زمين به امر پروردگار مستند مىكند.
برخى روايات نيز از اثر پاى اسماعيل در اين پديده سخن مىگويد كه در روايات فريقين به هر دو اشاره شده است.
ج: همچنين گروهى از روايات نيز جوشيدن آب را بدون بيان علّت وعامل آن مطرح ساخته است. و همۀ اينها مىتواند درجاى خود صحيح باشد و تضادّ و تزاحمى ميان روايات نيست؛ همانگونه كه هيچكدام منافى عقل و عادت در سيرۀ برگزيدگان خدا نيست.
توضيح آنكه: اگر روايات دخالت جبرئيل را در نظر بگيريم و اينكه او با پاشنۀ پا و يا با انگشت دست و يا شهپرش زمين را شكافته كه بر اثر آن آب زمزم جوشيده است در اين صورت از تجسّم جبرئيل به صورت انسان سخن گفته شده كه نمونۀ آن را در آمدن جبرئيل نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و مجسّم شدن او در چهرۀ يكى از ياران آن حضرت مكرّر خواندهايم و تاريخ و سيره و حديث گواهى مىدهد؛ زيرا فرشتگان مىتوانند به هر شكل و شمايل كه بخواهند در آيند و در اخبار زمزم است كه جبرئيل به صورت انسانى ظاهر شد و صدايى چون صداى انسان داد و هاجر را با سخن خود اميدوار ساخت و با انگيختن آب زمزم سنگ بناى جامعۀ مكّه را نهاد و آنچه به عنوان پاشنۀ پا بر زمين زدن يا با انگشت خط كشيدن آن در اين روايات آمده، در قالب مطلب فوق چيزى خلاف عقل و علم نيست؛ زيرا به همان دليل كه فرشته مىتواند به صورت انسان ظاهر شود كار انسانى نيز مىتواند انجام دهد.
و اگر روايات ديگرى را كه مىگويد اسماعيل پاشنۀ پاى خود را بر زمين كشيده و آب جوشيده، منظور داريم آن نيز، همچون فرض پيشين خلاف عقل وتجارب زندگى برگزيدگان خدا نيست. البته اين امر به دو صورت در روايات آمده است:
1 - هاجر آمد و ديد پاهاى اسماعيل در آب است؛ با در نظر داشتن روايات گذشته در دخالت جبرئيل در اين امر چنين استفاده مىشود كه جبرئيل به امر خدا چشمه را جوشانيده و اين درست در همان نقطهاى بوده كه اسماعيل بر زمين قرار