1442 - روايتى است كه در بحار الانوار و كافى از قول امام صادق عليه السلام نقل شده.
«ثمّ اقبلت راجعة الى ابنها فاذا عقبه يفحص في ماء فجمعته فساخ ولو تركتهلساح» 1
«هاجر به سوى فرزندش برگشت و ناگاه ديد كه پاشنۀ پاى كودك در آب است. او اطراف آب را مسدود كرد و آب بند آمد و اگر آن را رها مىساخت همچنان جريان مىيافت.»
اين روايت نيز مانند روايت قبلى تصريح يا اشارهاى ندارد كه عامل جوشش آب چه بوده است و فقط از قرار داشتن پاى اسماعيل در آب سخن مىگويد.
3 - روايت ديگر، حديثى است كه بحار از محاسن به اسناد خود از ابن ابىعمير و او از معاويه بن عمار، از امام صادق عليه السلام نقل كرده و در بخشى از آن روايت آمده است:
«هاجر با ديدۀ گريان به صفا رفت و بانگ برآورد: «آيا در اين وادى انيسى هست؟» جوابى نشنيد. به مروه آمد و همان سخن را تكرار كرد پاسخى نشنيد و تا هفت مرتبه اين رفت و آمد ادامه يافت. در شوط هفتم جبرئيل فرود آمد و به او گفت: اى زن! تو كيستى؟ پاسخ داد: «من هاجر مادر فرزند ابراهيم هستم. جبرئيل گفت: شما را به كى سپرد؟ پاسخ داد: من به ابراهيم همين گفتم و او جواب داد به خداوند بزرگ.
جبرئيل گفت آنكه شما را بدو سپرده، كفايت است. اينك برگرد نزد فرزندت. هاجر به سوى بيت آمد در حالى كه زمزم جوشيده بودو آب مشاهده مىشد و جريان داشت، اطراف آن را با خاك بست و اگر رها مىساخت جارى بود؛ (قال ابوعبداللّٰه عليه السلام، لو تركته لكان سيحا» . 2
چنانكه ملاحظه مىكنيم در اين روايات تصريح نشده كه عامل جوشش آب چه بوده است.
4 - برخى از روايات بر خلاف موارد قبلى، به اثر پاى اسماعيل اشاره دارد؛ مانند روايت على بن ابراهيم از پدرش، از ابن ابى عمير، از معاوية ابن عمار، از امام صادق عليه السلام كه ضمن تشريح واقعه مىفرمايد:
«ففحص الصبى برجله فنُبعت زمزم ورجعت من المروة وقد نبع الماء» 3
«كودك پاى خود را (بر زمين) ساييد پس زمزم جوشيد و هاجر از مروه برگشت در حالى كه آب جوشيده بود.»
نكتۀ قابل ذكر اينكه اسناد طبقۀ اوّل و دوّم روايت (4 و 5) يكى است؛ هر دو از ابن ابىعمير، از معاوية بن عمّار، از