131دانسته و اسناد روايى، در اين خصوص، وحدتِ نظر دارند، هرچند در جزئيات آن اختلافهاى جزئى مشاهده مىشود؛ مثلاً برخى جوشش آب از زمزم را به سودن پاشنۀ پاى اسماعيل بر زمين نسبت دادهاند و گروهى گفتهاند كه ساييدن پاى جبرئيل يا دست و يا شهپر او كه در صورت انسانى ظاهر شده است، باعث بهوجود آمدن آب شده است.
نظريۀ سوّمى نيز هست كه معتقد است اسماعيل آن را با كلنگ حفر كرد 1يا ابراهيم آن را حفارى نمود 2كه ايندو گفتۀ اخير و مفاد آن، با سودن پاى اسماعيل يا جبرائيل و جوشيدن آب زمزم منافاتى ندارد.
چه، طبيعى است كه اگر بخواهند چشمهاى را بهصورت چاه درآورند بايد آنرا حفر كنند تا به سرچشمۀ اصلى برسند و آب بيشترى فراهم آيد و ماندگار شود. بنابراين، جاى ترديدى نيست كه سرآغاز پيدايش چشمه يك اتفاق غيرعادى و تحت امر الهى بوده و بهصورت چاه درآمدنش بهدست بشر و با حفارى او انجام شده است.
زمزم پديدهاى تاريخساز
پيش از پرداختن به جزئيات مورد اختلاف، شايسته و سزاست ماجرايى را كه به پديدار شدن زمزم انجاميد و قلّۀ باشكوهى است در تأسيس كعبه و حج و تاريخ مكه و حرم و نكات زيبايى را دربر دارد، به استناد روايات و تاريخ از نظر بگذرانيم و سپس به تحليل جزئيات آن بپردازيم.
درخصوص هجرت ابراهيم از شام به حجاز و آوردن همسر و فرزندش (هاجر و اسماعيل) ، روايات فريقين تقريباً همسان است و همه بيانگر يك حادثۀ مهم تاريخى مىباشد؛ رويدادى كه سرآغاز تحوّلى بزرگ در تاريخ بشر و رسالتهاى الهى و بناى كعبه و شهر مكه و تشريع حج و استمرار آن تا قيام قيامت گرديد و آن واقعيت تاريخى همچنان در مناسك و شعائر حج منظور گشت تا جاودانه شود و از خاطرهها محو نگردد و بهعنوان فصلى درخشان از تاريخ موحّدان بيادگار بماند و درسآموز انسانها باشد. يكى از اين شعائر زمزم است كه آب و آبادانى را به سرزمين مكه و ديار پيامبران آورد. چه، حيات هرچيز به آب است؛ «وَ جَعَلْنا مِنَ الماء كُلّ شَىءٍ حَىّ» آن هم نه يك آب معمولى، بل چشمهاى كه به امر الهى و مباشرت جبرئيل جوشيد و با دستاندركارى ابراهيم و اسماعيل و پاسدارى هاجر استمرار يافت تا سرچشمه