126اين جهت در اندك زمانى بيوت و منازل و دكاكين در آن جا ساخته، و آن شهر شهير مقدّس، آباد و معمور گرديد.
معموريّت شهر مقدس مكّۀ مشرفه، بهطور دوام نبوده، در بعضى از اعصار بهطور فوق العاده معمور و در بعضى هم تنها مانده و مسكن مار و مور مىگشت.
در وقت تنهايى آنقدر غير مسكون مىشد، كه در دكاكين جادّه مسعاى شريف (معبر شريف) فرد متنّفسى 1پيدا نمىشد كه داد و ستد كند و به اين جهت آهوان از كوهها پايين آمده، به حريم حرم شريف داخل مىشدند و بعد از طواف مىرفتند، حتى قوافل «بجيله» ذخائرى را كه براى فروش مىآوردند و كسى را پيدا نمىكردند كه آن ذخائر را بفروشند و يا بدهند، اجناس را در محلّى گذاشته و مىرفتند و علّت اين همه تنهايى آن بوده است كه مردم به شدّت حرارت، تحمّل ننموده و به شهرهاى اطراف هجرت مىكردند.
قحط و رخا 2و بركت و غلاى آن بلدۀ محترمه نيز در يك نسق و منوال 3نبوده، گاهى هيچ چيز از خوردنىها پيدا نمىشد و گاهى ارزاق و حبوبات وارده را، بازارها تحمّل و كفايت نمىكرد.
«قطب مكّى» كه از مورّخين مكّه است در تاريخ خود، اين حالات «مكّۀ مكرّمه» را تعريف كرده و مىگويد:
من در حال صباوتِ 4خود، كراراً مطاف سعادت را خالى از اهالى ديده و تنها زيارت كردم. مورّخ مشار اليه به اين قول خود به اوقات خاليۀ مكّۀ مكرّمه اشارت كرده و زحمات خود را در قحط و غالاى آنجا بيان و ايما 5مىنمايد.
همين اوقات را كه قطب مكّى گفته است سكنۀ مكّه بسيار كم و معدود بوده، نه در جيب و كيسۀ اهالى پولى پيدا مىشد و نه در اسواق و بازارها چيزى از اجناس و اشيا مشهود مىگشت.
اين حالت تا سال 950 هجرت امتداد نموده، پس از آن كه ادارات (ادارۀ) مقدّسۀ حرمين محترمين به «سلاطين عثمانيه» منتقل شد، افراد اهالى و مجاورين، همه روزه تكاثر، 6و انواع اشيا و ذخاير، آناً فآناً 7تزايد و توافر 8حاصل كرده، بلدۀ مسعوده (مشرفه) «كعبة اللّٰه» آنقدر وسعت پيدا كرد كه در موسم حج، قوافل 9حجاج را جاى داده، و حجاج وارده را، بدون زحمت و اشكال (اسكان) و كفايت مىكرد.
استطراد
اين كه «قطب مكّى» گفته است: