9826 - ابن اسحاق، اسيره، ج2، ص 359؛ ابن حجر، الإصابه، ج 1، ص 222. سمهودى؛ الوفا، ج 1، ص 279 و 280. جواد، المفصل، ج 6، ص 514 (پاورقى شماره يك در همان جا) . رستم، الروم، ص 24
27 - ابن قتيبه، المعارف، ص 621
28 - بلخى، البدء والتاريخ، ج 4، ص 31
29 - سمهودى، همان كتاب، ج 1، ص 162 و 163
30 - طبرى، جامع البيان، ج 3، ص 13 و 14
31 - طبرى: همان جا، مقلات كه مقلى نيز گفته شده است، با كسر ميم. درستتر گفتۀ شعبه بن حجاح است كه همان مقلات باشد.
مقلات از مقلت مشتق شده است نه از قلا. (همان منبع، ج 33، ص 14 و پاورقى شماره يك، همان) مقلات به معناى ماده شترى است كه يك بار زاييده باشد و پس از آن بار نگيرد و زنى كه فرزندش زنده نماند. جمع آن مقاليت است. (بستانى، محيط المحيط، ج 2، باب قاف ماده قلت، ص 1749؛ ز مخشرى، اساس البلاغه، ص 519)
32 - ابن اسحاق، السيره، ج 2، ص 359، سمهودى، الوفا، ج 1، ص 279 و 280
33 - ابن حجر؛ الاصابه، ج 1، ص 222
34 - ابن اسحاق؛ همان منبع، ج 2، ص 359
35 - سهيلى؛ الروض الاُنُف، ج 2، ص 289
36 - جواد، المفصل، ج 6، ص 539 و 540
37 - ابن اسحاق: همان منبع، ج 1، ص 12 و بعد از آن؛ يعقوبى، تاريخ، ج 1، ص 257؛ جواد، همان مبنع، ج 6، ص 537 و بعد از آن
38 - يعقوبى، تاريخ، ج 1، ص 257
39 - يعقوبى، تاريخ، ج 2، ص 49 و 52؛ جذام، او عمرو بن عديب بن حارث بن مرة بن أدد بن زيد بن يشجب بن عريب بن زيد بن كهلان بن سبأ است (ابن حزم، الجمهرة، ص419 و 420) . به نظر مىرسد كه بنىجذام در روزگار امويان به شمال انس گرفتند و از شهر و نسب اصلى خود دورى كردند. ذكر شده است كه روح بن زنباع كه از بنى افصى بن حرام بن جذام است، خواست كه نسب جذام را به مضر برگرداند و مىگويد: جذام ابن اسد برادر كنانه و اسد پسر خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر مىباشد. (ابن حزم، همان منبع، ص 420، 421)
40 - يعقوبى، همان منبع، ج 2، ص 52؛ ضيف (دكتر شوقى) ، العصر الجاهلى، ص 239
41 - ابن خلدون، تاريخ، ج 1، ص 91 - 95 (چاپ قاهره، 1355 ه.)
42 - جواد، المفصل، ج 3، ص 368 - 360
43 - سمهودى، الوفا، ج 1، ص 161
44 - ابن اسحاق، السيره، ج 2، ص 359 و 360؛ الشريف، مكه مدينه، ص 296و 297
45 - كستر: حيره و مكه، ص 11. الشريف: همان كتاب، ص 306 و 320
46 - الشريف: همان كتاب، ص 320
47 - بارتولد (واسيلى ولاديمير) ، تارخ الحضارة الإسلاميه (ترجمه عربى، حمزه طاهر، چاپ 3، قاهره 1958م.) ص 33؛ بروكلمان (كارل) ، تاريخ الشعوب الاسلاميه، ص 119 - 93 و در جاهاى مختلف
48 - ولفنسون، تاريخ اليهود فى بلاد العرب، ص 17
49 - سمهودى: الوفا، ج 1، ص 162، در بارۀ نسب شعيب: بايد گفت كه او پيامبرى بود در ميان قومى كه به آنها حضورا مىگفتند، و از عرب