107زيرا پيامبر پس از اين مراسم جملهاى فرموده است كه شرك و كفر مادر او را به اثبات مىرساند! و آن اين كه:
«از خداوند براى مادرم اجازۀ طلب مغفرت كردم امّا چنين اجازهاى به من داده نشد، امّا براى زيارت قبرش اجازه خواستم كه خداوند اين اجازه را به من داد! متن حديث چنين است:
«عَن أبي هُريرة قال: زارَ النبيّ صلى الله عليه و آله قبر أُمِّهِ فبَكىٰ وأبكىٰ مَنْ حَولَه، فقال استأذَنتُ رَبّي في أن أستغفِرَ لَها فَلَم يؤذَنَ لي واستأذنْتُهُ في أنْ أزورَ قَبرها فأذِنَ لي، فزوروا القُبورَ فإنّها تذكّر الموتَ.»
اين حديث كه ناقل آن ابوهريره است، در صحيح مسلم 1، سنن نسائى 2، سنن ابن ماجه 3سنن ابىداود 4و تاريخ المدينة ابن شَبّه 5آمده است و در سه سنن ياد شده، با مضمون آن، بر جواز زيارت قبور مشركان استدلال گرديده است و براى اين حديث باب مستقلّى به عنوان: «جواز زيارة قبر المشرك» اختصاص يافته است.
اين حديث مخالف مضمون قرآن است
ما فعلاً در مقام پاسخگويى مشروح بر اين تحريف، كه به صورت حديث نقل شده است، نيستيم ولى تذكر سه نكته را لازم مىدانيم:
1 - اين حديث با مفهوم قرآن و مضمون آيۀ كريمه منافات دارد كه مىفرمايد:
ولا تصلّ علىٰ أحدٍ مِنهُم ماتَ أبداً ولا تَقُم علىٰ قبرِهِ إنَّهُم كفروا باللّٰه ورَسولِهُ وماتوا وهُم فاسقون
6
در اين آيۀ شريفه، همانگونه كه از دعا كردن و نماز خواندن بر منافق نهى شده، از ايستادن در كنار قبرش نيز منع گرديده است و اين نهى و منع، با كفر باطنى آنان نسبت به خدا و رسولش تعليل شده است و اگر اين علّت در منافقان داراى يك جنبه و تنها مربوط به اعتقاد باطنى و مكنون قلبى آنها باشد در كفار و مشركان داراى دو جنبه است؛ زيرا كفّار و مشركان هم در باطن و هم در ظاهر و با زبان كفر مىورزند و خدا و رسول را انكار مىكنند پس طبيعى است اين نهى در كفار شديدتر و با اولويت خواهد بود، نه آن كه در مورد منافقان هم دعا و هم توقف در كنار قبرشان ممنوع ولى در مورد كفّار و مشركان دعا كردن ممنوع و توقّف در كنار