37سكونت در آنجا را داشته باشد. در همان سرزمين بود كه ابراهيم خواب ديد كه فرزندش اسماعيل را سر مىبرد. هدف از اين واقعه تأكيد بر اين مطلب بود كه اگر ابراهيم آمادگى دارد كه جزئى از تاريخ و اين طرح الهى باشد، بايد تا بدانجا ايستادگى كند كه خاندان خود را در نقطهاى كه جز كوههاى تفتيده و بيابانهاى پر رمل وجود ندارد اسكان دهد؛ زيرا سكونت در حجاز در آن زمان هم رديف با سكونت در وادى مرگ بود.
حجاز در گذشتۀ تاريخ، قابل سكونت نبود؛ زيرا آب و گياه نداشت و به همين دليل از آثار تمدن شرك خالى بود و همين ويژگى بود كه حجاز را براى پىافكندن نسلى نو از موحدان آماده مىساخت.
در هر حال آنگاه كه ابراهيم كارد بر گلوى فرزندش مىنهاد چنين اعلام مىداشت كه براى چنين قربانى به طور كامل آماده است بدينسان ابراهيم و اسماعيل براى آن طرح الهى برگزيده شدند و اسكان اسماعيل و مادرش در آن منطقۀ دور افتاده نقطۀ آغازين اين حركت و ايجاد نسل جديد بود. در همان زمان بود كه حضرت ابراهيم عليه السلام دست به دعا برداشت و از خداوند خواست كه پيامبرى از نسل اسماعيل را در اين سرزمين و در ميان ساكنان آن برانگيزد. بالأخره با تولّد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اين دعا به اجابت رسيد اما چنانكه مىدانيم آن دعا تا ولادت پيامبر 2500 سال فاصله داشت. دليل اين تأخير و فاصله اين بود كه نسل جديد در اين برهۀ زمانى آماده شود تا به دور از قلمرو شرك آن عصر بينديشد و شايستگى آن را پيدا كند كه در كنار آن پيامبر قرار گيرد و او را در تكميل رسالت يارى دهد. بدين سبب اين مجموعه به بهترين امّت موسوم گرديد. امّتى كه شگفتترين امّت در تاريخ است.
درست است كه در آغاز رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله گروهى از اينان به دشمنى با او برخاستند امّا در عين حال هنگامى كه حقيقت امر را شناختند و حقيقت را دريافتند با تمام توان در كنار او ايستادند و يارىاش كردند.
هر چند بر نسلى كه در مكه پديد آمد، در زمانهاى بعدى عوامل شرك نيز تأثير گذاشت، امّا در حقيقت اين نسل، نسلى پاك بود كه جز پارهاى از افراد كوتاه فكر آن بر فطرت سالم مىزيستند. پارهاى از افراد اين نسل رو در روى پيامبر ايستادند امّا اين از روى جهل و نادانى بود و آنگاه كه فهميدند محمّد صلى الله عليه و آله به حق فرستادۀ خدا است و دين او دين حق است، دشمنىشان جاى خود را به دوستى داد و براى آن حضرت يارانى شدند كه از بذل آنچه در