134
گر صورت بى صورت معشوق ببينيد
حج براى خداست و در طواف بايد خدا را مدّ نظر داشت و خلوص نيّت هميشه و همه جا لازمۀ حجّ واقعى است:
لِخَليِلىِ دَوَرٰانىِ لِحَبيِبىِ سَيَرانى
در همين رابطه گفته است:
بهر بردن بدو، از هيبت مردن بمدو
بهر كعبه بدو اى جان نه زخوف بدوى
***
دهانبربند ومحرمشوبهكعبۀ خامشانمىرو
پياپى اندراينمستىنه اشترجوى ونه جُمجم 3
عشق در نزد عرفا از اهميّت ويژهاى برخوردار است و چنانچه عشق، امير الحاج باشد حاجى را از تمام خطرات محفوظ نگاه مىدارد و سختيهاى راه را بر او آسان مىكند:
رهستاز عقرباعشى بهسوىعقرب گردون
مولانا در حالت وجد است كه مىگويد:
من قبلۀ جانهايم من كعبۀ دلهايم
من مسجد آن عرشم نى مسجد آدينه
***
متّقيان به باديه رفته عشا و غاديه
از آن زمان كه شمس تبريزى مراد مولانا شد زندگى مولانا را دگرگون كرد و باعث آن گشت كه مولانا دست از درس و بحث و وعظ بكشد و شيفته وار در خدمت شمس قرار گيرد و غزليّات پرشور خود را بسرايد و در اغلب ابيات خود شمس را مدّ نظر داشته باشد و او را كعبۀ خود بداند.