124را در جاى شايسته بنشاند.
«مدينه» گفت:
كيست كه جرأت گام نهادن در اين وادى داشته باشد؟ جز آنكه ملّت اسلام پشتيبان اوست و حكومت و تدبيرش نيكوست، فرمانرواى عدالتگستر و رعيتپرور، يعنى «سلطان ناصر حسن شاه» 1كه نامش بلند و ايام دولتش مستدام باد، فرمانش در آفاق، نافذ و حكومتش همه جا برقرار باد.
«مكّه» گفت: خوب گفتى و دُر سفتى، چه نيكو به راه شايسته آگاهى! بىجهت نيست كه هوشِ اهل مدينه ضربالمثل است. آگاهتر و بهتر از او كيست؟ پس چرا نشستهايم؟ هريك بر مركبى نشسته به حضورش رويم و خويش را عرضه داريم و آنچه در سينه داريم برشماريم كه محضر او همچون دو گواه عادل است و فهم او بهترين داور.
هر دو به آن آستانه رو نهادند و به آن جايگاه بار يافتند، مدينه همچون هميشه پيشقدم شد و چنين سرود:
(در اين قسمت يك قصيدۀ 60 بيتى كه از سرودههاى مؤلف است، خطاب به آن سلطان آمده كه سراسر مديحههاى اغراقآميز اوست.
پس از آن، باز هم مشاجراتى ميان مكه و مدينه در حضور سلطان انجام مىگيرد و هر كدام عرض حال و نياز خويش مىكنند و خواستههايى دارند. در همين حال، انبوهى از فقهاى مدرسه و متوليان اوقاف، دسته دسته به حضور مىرسند و ماهيانههاى خويش را مىگيرند. باز كه سر اين دو حرم بىكلاه مىماند، از ويرانى مدارس و از رونق افتادن درس و بحثهاى علمى در شهرهاى خود مىگويند و علّت آن را نياز مالى مىدانند كه سبب شده طالبان علم، به جاى داشتن آموختن، به روزى اندوختن روى آرند و از تحصيل علم بمانند.
سلطان نيز براى هر دو حرم، مقرّرى خاصّى منظور مىدارد. مكه و مدينه هم، دعاگويان نسبت به دوام ملك و نعمت سلطان زمين ادب را بوسيده، از بارگاه بيرون مىآيند.)
پى نوشتها: