37مشترى است، به ويژه اگر مشترى جعفرى باشد كه به زعم آنها موجودى است عجيب!
به دست آوردن اتوبوس روباز براى سرپرست كاروان، كار سادهاى نبود. شيعهها يا به تعبير حجازيها جعفرىها در اقليتاند. بناچار دوندگى و آشنايابى در آنجا هم لازمۀ اين كار بود؛ زيرا هجوم جمعيت و آمادگى همۀ افراد كاروان، براى حركت به سوى كعبۀ معظمه، كار دستيابى به اتوبوسهاى آنچنانى را بسيار سخت كرده بود. سرانجام با راهنمايى صاحب خانۀ ما در مدينه، كه مردى صاحب دفتر و على الظاهر متنفّذ بود، دو اتوبوس فراهم گرديد. اما اين انتظار بمانند بسيارى ديگر از انتظارها، كه در اين سفر كم نيست، دامنهاش از بامداد به نزديك ظهر رسيد. تشنگى و خستگى بر همه غلبه كرده بود اما براى آنهايى كه توجه به اين سفر معنوى و روحانى دارند اين انتظارها نيز، كه خواه ناخواه پيش مىآيد، خالى از لذّتى نيست بلكه حداقل مجال تأملى به مسافر درون گرا مىدهد كه در اين سفر باسالكان راه حق، چند منزلى، هم سفر شود. از گرفتاريهاى مادى روزانه اندكى برهد و به آيات خداوند در آفاق بنگرد و بداند كه براى «انسان» شدنِ «آدميزاد» چه برنامههايى از جانب حق به وسيلۀ پيغمبر گراميش آورده شده كه يكى از آنها سفر حج و تأمل در آفاق هستى و نگريستن به شيوۀ زندگى مردمان در پهنۀ اين جهان پر هيجان پهناور است، با همۀ اختلاف طبايع و اختلاف رنگها، شكلها، زندگىها و پراكندگى در گوشه و كنار دنيا، «هدف» يكى است و آن تعالى و ترقى وسير الى اللّٰه و هجرت به سوى حق و رسيدن به كمال است كه غايت زندگى مىباشد و اين كمالطلبى با معرفت خدا و پرستش ذات پاكش و طاعتش و عبادتش، كه تمرين و رياضت است در اين راه، و پسنديدن و انجام دادن آنچه جانان پسنديده و امر كرده و فرمانبردارى كامل. پس در اين راه درد و درمان و وصل و هجران و انتظارها و چشم براه دوختنها همه و همه شيرين و گواراست. درين راه به عشق اين وصل كه تنها واصلان و شايستگان را حاصل مىشود. اما من افسوس كه با همه اميدى كه داشتم و دارم در خود چنين قابليتهايى حس نمىكردم و زبان حالم پيوسته گفتۀ سعدى بود در اين حكايت كه:
«درويشى را ديدم سر بر آستان كعبه همى ماليد و مىگفت: يا غفور يا رحيم تو دانى كه از ظلوم جهول چه آيد؛
عذر تقصير خدمت آوردم
عابدان جزاى طاعت خواهند و بازرگانان بهاى بضاعت.
من بنده اميد آوردهام نه طاعت و به دريوزه آمدم نه به تجارت، إصنع بي ما أنت أهله
بر در كعبه سائلى ديدم
اگر چه در اين ايام با وسائلى كه براى حاجيان آماده شده است، جاى شكايت نيست بل جاى شكر است و سپاس، با وجود اين اگر كمترين نا ملائمى روى مىنمود، با روى باز پذيرا مىشديم و نه با پا، كه با سر به استقبال آن مىرفتيم. و من آنجا كه پاى امتحانى در ميان بود با نداشتن طاقت جسمى چنان شوق مىدوانيدم كه ياران هم سفر دچار تعجب و من خود دچار حيرت مىشدم. از آن جمله زيارت «غارِ حرا» بود كه خاك آن عزيز مكان را توتياى ديدگان خود خواستم كرد و اشكى از سر شوق فرو ريختم و زبان حالم در كشش دشوار راه اين بود؛
هواى كعبۀ جان مىداندم به نشاط
كه خارهاى مغيلان حرير مىآيد
به هر حال، در ساعت 11 صبح صداى «الرحيل» بلند شد و هر دو نفر در يك صندلى پهلوى هم نشستيم و زنها در اتوبوسى ديگر به سرپرستى سرپرست كاروان نشستند كه دوران مُحرِم شدن نزديك بود و جداشدن از مخدرات لازم!
اين نكته را نيز بيفزايم كه سرپرست كاروان ما، افزون بر محاسن ديگرى كه داشت، نقش روحانى كاروان رادر موارد بسيارى ايفا مىكرد كه هم اهل مصيبت خوانى بود و هم مرد ميدان خوش بزمى ولطيفه گويى؛ در اين جا نيز حساب خود را جدا كرد و پهلوى رانندۀ عرب زبان قرارگرفت كه هم ترجمان خواهشهاى مسافران باشد و هم در مسجد شجره آداب مُحرم شدن را به زنها بياموزد. بقيۀ افراد كاروان را به روحانيهاى ديگر كاروان سپرد كه از اين لحاظ هم در نعمت بوديم و بدين سان سوى مكه براه افتاديم. . .
* * *
در دو فرسنگى مدينه محلى است كه ميقات رسول خدا - ص - در حجّه الوداع بوده است. بدين جهت حجاج بيت اللّٰه، بويژه آنها كه بدين نكته واقف و آگاهند آرزو دارند كه وقتى از مدينه به طرف مكه حركت مىكنند در «مسجد شجره» كه ميقات رسول خدا - ص - بوده است، محرم شوند.