87و به گفتههاى آن مرد يهودى به ظاهر مسلمان، كه التماس مىكرد، اعتنايى نكرد.
سپس برگشت پيراهن يكى ديگر از آنها را گرفت و سيلى محكمى به صورتش زد و او را هم با طرز خفّتبارى از مسجد بيرون انداخت و خطاب به او گفت: از جايى كه آمدهاى بازگرد. 1ابوايوب، صحابى بزرگ و از سابقين به اسلام است، او يكى از چهرههاى درخشانى است كه در اوج شرك و كفر مردم شبه جزيره، از مدينه همراه با تعدادى از دوستان خود در موسم حج به مكه رفته ودر سرزمين منا در بيعت عقبه شركت جست وبا پيامبر پيمان وفادارى بست. 2و راستى كه چه زيبا به اين پيمان وفادار ماند و مردانه عمل نمود. او در سختترين شرايط، در كنار پيامبر ماند و در كليۀ جنگهاى او حضور فعال داشت. در جنگهاى بدر، اُحُد، خندق و كليۀ درگيريها شركت نمود. 3عبداللّٰه بن اُبَى، سردستۀ منافقين مدينه، در مسجدالنبى مكانى را بخود اختصاص داده بود كه هر جمعه در آنجا مىايستاد و براى مردم سخن مىگفت.
وقتى پيامبر از جنگ احد برگشت و در اولين جمعه بر منبر نشست ناگاه عبداللّٰه بن اُبَى از جا برخاست و در تأييد پيامبر آغاز سخن كرد، اما از آنجا كه در جنگ اُحُد مرتكب خيانت شده بود و گذشته از اين كه خودش در جنگ شركت نكرد بلكه سيصد نفر از رزمندگان اسلام را با وسوسه از بين راه برگرداند، يكباره همه بر او اعتراض كردند و گفتند: اى دشمن خدا، بنشين! امّا ابوايوب از جا برخاست ريش او را محكم در دست گرفت و خطاب به او گفت تو اهليت اين مقام را ندارى و او را با خوارى از مسجد خارج ساخت. 4پيامبر پس از ورود به مدينه، بين ابوايوب و مصعب بن عمير عقد اخوت برقرار نمود. 5مسلمانان وقتى از جنگ خيبر فارغ شدند، از غنايم هركدام سهمى داشتند صفيّه كه هم پدر و هم شوهرش به قتل رسيده بودند، در سهم غنايم پيامبر قرار گرفت. او كسى را نداشت و پيامبر بعداً او را به همسرى برگزيد. شبى كه او در چادر پيامبر به سر مىبرد ابوايوب با شمشير آماده در اطراف چادر پيامبر تا صبح پاسدارى داد.
پيامبر صبحگاهان كه از چادر بيرون آمد و ابوايوب را با آن حال ديد. با تعجب از او پرسيد چرا پاسدارى مىدهى؟ !
ابوايوب در پاسخ گفت: اى پيامبر