86آب روى سر پيامبر بريزد، تنها پارچۀ قطيفه مانندى را كه داشتيم برداشته بدنبال آب شتافتيم و آن را جمع كرديم. 1ابوايوب كه افتخار ميزبانى پيامبر را پيدا كرده بود امين و وفادار در كنار پيامبر به يارى اسلام همت گماشت. او در سختترين شرايط در كنار پيامبر بود و در گسترش اسلام اهتمام بسيار داشت.
پس از اين كه پيامبر در قلب مدينه نخستين پايگاه وحدت را، كه كانون معنويت بود، بنا نمود؛ احبار يهود دست به حيلهاى زدند، تعدادى از آنها منافقانه اسلام آورده در مسجد پيامبر گرد هم مىآمدند تا از اخبار و اسرار مسلمين آگاه شوند. 2آنها گذشته از جاسوسى در مسجد پيامبر به استهزا و تمسخر مسلمانان مىپرداختند. 3روزى پيامبر هنگام ورود به مسجد ديد عدهاى از آنها دور هم حلقه زده، سرها را لاى هم فرو برده و آهسته و در گوشى با يكديگر سخن مىگويند. پيامبر با ديدن اين صحنه دستور داد به سرعت مسجد را ترك كنند. 4ابوايوب با شنيدن اين سخنان از جا برخاست و پاى يكى از آنها را گرفت و كشانكشان او را از مسجد بيرون انداخت.