190بليط هم در دست ديگرش هست يكى را به من داد و پول آن را گرفت، ديگرى را به ديگرى و همان پول معمول را گرفت. گفتم: چرا دستت خونآلود است؟ گفت: آدم بايد خيرخواه باشد و تا مىتواند به نوع خود خدمت كند، چون بليطهاى خودمان را گرفتم بعضى را ديدم دست و پايى ندارند خواستم براى آنها نيز بليط بگيرم دوتاى آنها را گرفتم كه بعضى به گمان اين كه مىخواهم بليط بگيرم و وافروشى كنم و استفاده ببرم از اطراف فشار آوردند دستم به ديوار گرفت و زخم شد اما طورى نيست. تا اينجا فىالجمله خوشم آمد از جوانمردى او ولى از بس كه از مردم تقلب ديده بودم مىگفتم شايد اين هم حقّه باشد تا وقتى كه سوار قطار شديم ديدم حقيقتاً در مقام خدمت است. براى مسافران جاى مىگيرد. در ايستگاهها فوراً پياده مىشود تا آب بياورد، حتى يكى از مسافران بچۀ نَحسى همراه داشت، بچهدارى او را هم مىكرد و از قبيل اين كارها. فهميدم كه راستى غرضش خدمت است.
25 صفر 1363 ه. ق. چهار ساعت از روز برآمده وارد كربلا شدم، منزل آسيد سليمان سيد مدنى شهرضايى نهار خورده مختصرى خوابيدم پس از صرف چاى به حمام رفته و پس از آن به زيارت حضرت اباعبداللّٰه الحسين سيدالشهدا - ع - مشرف شدم و پس از چند روزى به نجف اشرف رفته، حضرت مولىالموحدين اميرالمؤمنين على - ع - را زيارت نموديم. 1پى نوشتها: