186مورد وثوق جنابعالى كه زوّار را مىبرد عتبات و براى شما رسيد آنها را مىآورد اين قضيه صدق است يا كذب؟ گفتند: صدق است. گفتم: مىخواهم او را ملاقات كنم. گفتند: شخص قاچاقبر، خودش در سرحد عراق است اما دلّال اين كار اينجاست الآن كسى را همراه شما مىفرستم و سفارش هم مىكنم. آنگاه شخصى را صدا زده، گفتند: آسيد رضا! به اتفاق آقا مىرويد دكان آمحمد جعفر و از قول من سفارش بنماييد. به اتفاق آسيد رضا آمديم ميدان مقابل تلگرافخانه، درب مغازۀ خرمافروشى، جوان خوشسيما و ظاهرالصلاحى فوراً از جا برخاسته، سلام و تعارف كرد آنگاه سيد رضا رسالت خود را رسانيده، برگشت. آمحمد جعفر اظهار مىدارد كه چند روز قبل جمعى را فرستادهايم عتبات و هنوز خبر ورود آنها به ما نرسيده و از اين جهت حواسم مغشوش است و هرگاه خبر ورود آنها رسيد با شما وارد گفتگو خواهم شد، در اين بين عربى آمده پاكتى به دست آمحمد جعفر داد. آمحمد جعفر سر پاكت را گشوده خواند و آثار بشاشت و خرّمى در چهرهاش هويدا شد و گفت: الحمدللّٰه اين رسيد آن جمعيت است كه عرض كردم، اينها سى و دو نفر بودند كه چند روز قبل فرستادم. بحمداللّٰه به سلامتى وارد نجف شدهاند و اين از قدم شماست. آنگاه برخاسته پيشانى مرا بوسيد و گفت: اكنون با شما گفتگو خواهم كرد. بالجمله پس از چند جلسه قرار بر اين شد كه بنده چون جواز دارم كرايه معمولى جهاز را بدهم و باقى رفقا هر نفرى سيصد و پنجاه تومان بدهند. اين قرارداد را در دو نسخه نوشته يكى را امضا كرده به او داديم و ديگرى را او امضا كرده به ما داد. اكنون بايد جوازمان را در سفارت انگليس به ويزا برسانيم و بايد اولاً سى دينار كه حدود چهارصد تومان ايران است در بانك وديعه گذارده چك آن را بگيريم، ثانياً ورقه تصديق دكتر صحيّه را به صحت مزاج با شناسنامه ضميمۀ جواز كنيم تا جواز ويزا شود. فوراً سى دينار از حاج ميرزا نصراللّٰه گرفته در بانك وديعه گذارديم، حوالۀ آن را گرفته آمديم در مريضخانه كه موسوم است به «المستشفى الاميرى» . جمعيت زيادى در آنجا است، كار ما هم بايد زود انجام بگيرد، ناچار يكى از گماشتگان مريضخانه را صدا زده، نيم روپيه كه پنج قران بود به او دادم با شناسنامه و گفتم: خواهشمندم به فوريت ورقه ما را بياوريد. گفت: همين جا بنشينيد تا بياورم، لب ايوانى نشسته منتظرم، در اين اثنا يكى از حجاج كه از اهل بروجرد بود وارد شده گفت: مىخواهم ورقۀ تصديق بگيرم، راهش چيست؟ گفتم: من نيم روپيه دادم به يكى از گماشتگان و الآن منتظرم كه ورقه برايم بياورد، چون آمد تو هم به او بگو برايت بياورد. در اين اثنا رسيد و ورقۀ