131شب جهاد و حج در من است و تكبيرات عيدين بر من است، اى شب من معدن كرامتم، دمدمۀ قيامتم و شب در پاسخ مىگويد اى روز اگر من سياهم باكى نيست، جامۀ كعبه سياه است و بيتاللّٰه است، حجرالاسود سياه است و يمين اللّٰه است.
مىدانيم انصارى عارف است، عرفا بيشترين توجه را به «دل» دارند زيرا دل را مهبط خدا مىدانند، دل به دست آوردن و كمك به همنوع را حتّى از حج و نماز برتر مىشمارند.
خواجه مىگويد: نماز نافله گزاردن كار پير زنان است، روزۀ تطوّع صرفۀ نان است، حج گزاردن گشت جهان است. دلى به دست آر كه كار آن است. 1خواجه در ادامۀ بحث مذكور مىگويد: كار نه روزه و نماز دارد بلكه شكستگى و نياز دارد، عنايت دوست عزيز است، نشان او دو چيز است، عصمت در اوّل توبه در آخر، ابوجهل از كعبه مىآيد ابراهيم از بتخانه كار عنايت دوست دارد و باقى همه بهانه، حجگزاردن تماشاى جهان است نان دادن كار مردان است. 2در رسالۀ محبّتنامه مىگويد هدف زائر بايد خداى خانه باشد نه تنها خانه:
مست توام از جرعه و جام آزادم
* * *
در راه خدا دو كعبه آمد حاصل
* * *
12 - حكيم ابوالمجد مجدود بن آدم سنايى متوفّى 545 از شاعران بزرگ قرن ششم است كه پس از تغيير حالتى كه در او به وجود آمد به جرگۀ عرفا پيوست و از پيشوايان بزرگ عرفان و تصوّف ايران شد، بطورى كه مولوى او را دو چشم «عرفان» و «تصوّف» ناميده است. 5سنايى خود به سفر حج رفته و پس از سفر مكّه به غزنين برگشته و تا پايان عمر در آن شهر مانده است. 6او همانند ديگر عرفا بيشتر به ابعاد معنوى حج متوجّه است. در اشعار وى هم مدح هست هم حكايت، هم به صورت تشبيه و استعاره از كعبه و حج و متعلّقات آن سخن گفته و عشق را برتر از زيارت كعبه و زهد و طامات و. . . شمرده است.