94زبان عربى كهن، كه كتابها بدان تدوين يافته است، شباهت دارد و از هر گونه كژى و تحريف بدور است و از اين جهت معتقد است كه در زبان عربى آثار انحطاط وافول نمىباشد.
بورخارت حتى موسيقى را نيز فراموش نكرده است. مىگويد مكه از اين جهت به پاى ديگر كشورهاى عربى - بويژه مصر و سوريه - نمىرسد، و آلات موسيقى موجود در مكه را تنها منحصر به ربابه وناى و طنبور مىداند و اضافه مىكند: شريف مكه داراى گروهى نوازنده است كه روزانه دوبار بر دروازۀ كاخ او به نوازندگى مىپردازند، همچنين از مجالس عروسى ياد مىكند كه در آنها خوانندگان حرفهاى با صداى نازك و زيباى خود به خوانندگى و رقص مىپردازند، و از اهالى مكه شنيده است كه پيش از سلطۀ وهابيان بر مكه، شبها از هر كويى صداى موسيقى بلند بوده است. در پايان بورخارت به اين نكته اشاره دارد كه هرگز تأثير معنوى اذان گلدستههاى مكه به پاى اذان گلدستههاى مصر و شام در شب نمىرسد.
حكومت مكه و شرفا
بنا به گفتۀ بورخارت شهرهاى مكه و طائف و قنفذه و ينبع در سالهاى آغازين قرن نوزدهم و پيش از اشغال مكه توسط وهابيان و سپس مصريان، تحت سيطره و حكومت شرفاى مكه بوده است، علاوه بر اين شهرها، شريف عملاً نفوذ خود را به جدّه هم گسترانده بود، ليكن در ظاهر و بنابر تقسيمات ادارى، جدّه از حاكميت مستقلى نسبت به مكه برخوردار بود و همواره حاكمى به نام «پاشا» از استانبول به حكومت جده گمارده مىشد كه عايدات اين شهر را با شريف مكه تقسيم مىنمود.
شريف مكه حكومت خود را با آميزهاى از نيروى نظامى و توافق خانوادههاى پرنفوذ شرفاى مكه و نفوذ و وجاهت شخصى اعمال نموده و آنگاه به نام سلطان - كه همواره از حاكم غالب حمايت مىكند - خطبه خوانده و حكومت مىكند و از اين رو همه ساله شريف خلعت سلطان را كه توسط «قفطانچى باشى» از استانبول حمل مىشود، دريافت مىدارد و بدين وسيله در رديف عالىترين پاشاهاى امپراتورى عثمانى قرار مىگيرد. ليكن در سالهايى كه پاشاى حاكم جدّه قدرت و سلطۀ خود را از دست مىدهد، و كارگزاران باب عالى از تجهيز ارتش براى همراهى كاروان حجاج