167خانۀ امام صادق - ع - را زيارت كردم. در مقابل خانۀ حضرت بركهاى بزرگ مملوّ از آب بود. چاه أريس را نيز ديدم. گويند اين چاه همان چاهى است كه انگشتر رسول خدا از دست عثمان در آن افتاد. داخل منطقۀ عوالى شدم، عوالى داراى حصار و درختان ميوه از قبيل درخت انگور و انار و خرما و غير آن مىباشد.
بعضى از مردم مىپندارند كه عوالى همان فدك است و اين اشتباه است زيرا فدك به مسافت دو منزل از مدينه فاصله دارد.
روز سهشنبه 16 ذيقعدةالحرام به حرم مطهر پيامبر - ص - مشرف شدم. خادمان را ديدم با جاروهايى كه از برگهاى بلند خرما تهيه شده بود، داخل ضريح پيامبر - ص - شدند و ضريح مقدس را جارو كردند سپس جاروهاى تبرك شده را بين مردم تقسيم كردند.
نزديك مغرب است، يك نفر از سادات مدينه كه بحرينىالأصل است به ملاقات من آمد. نامش حسن بن عبداللّٰه بحرانى است، او شيعهاى مؤمن و از اهل علم است، كه همراه با ديگر سادات مدينه در خارج از قلعۀ شهر زندگى مىكند. او به من گفت: از كتابهاى فقهى شرح لمعه، شرايع و مناسك حج مرحوم شيخ محمد حسن نجفى، صاحب جواهر را در اختيار دارم (ص247) .
پيشتر در هندوستان شنيده بودم كه فدك را به سادات مدينه پس دادهاند، از اين رو از وى پرسيدم: آيا فدك را به شما واگذار كردهاند؟
گفت: خير. فدك همچنان در دست حكومت است و دولت آن را در تصرف خود دارد!
. . . قبر اسماعيل فرزند امام جعفر صادق - ع - را زيارت كردم. قبّهاى بزرگ دارد. در سمت شرقى مقبره، خانۀ آن حضرت قرار دارد. گفته مىشود: اين خانه همان خانۀ امام زين العابدين - ع - است. بسيار مسرور و شادمان شدم؛ چون پيش از آن تفحص نموده، خانۀ حضرت را پيدا نكرده بودم؛ خانۀ امام سجاد - ع - را زيارت كردم و دعا خواندم. . . (ص261) .
وداع با مدينه و حركت به سوى مكّه براى انجام اعمال حج
با نزديك شدن زمان خروج از شهر مدينه، اضطرابى دهشتناك سراسر وجودم را احاطه نموده است، مىترسم از اين اماكن مقدس كوچ كنم در حالى كه حق زيارت و دعا